مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٠ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٦٣٠
حدیث منزلت
پس اگر اینجا گفته شود «وَ وَضَعْنا عَنْک وِزْرَک بِعَلِی» مطابق با واقع گفته شده. یعنی این بار سنگین را به کمک این مرد که برای تو به منزله هارون است برای موسی، از دوش تو برداشتیم و تو را سبکبار کردیم. پیغمبر فرمود: یا عَلِی أنْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ موسی. این حدیث از احادیث متواتر شیعه و سنی است. پیغمبراکرم در هیچ جنگی نبود الّا اینکه علی (ع) را همراه خودش میبرد، ولی در جنگ تبوک علی(ع) را نبرد؛ چون جنگ تبوک فقط جنگ نمایشی بود؛ یعنی نمیرفتند برای اینکه واقعا بجنگند، بلکه میرفتند برای اینکه قدرت و شوکت مسلمین را به شمال جزیرةالعرب که رومیها بودند نشان بدهند. حضرت رسول حضرت امیر را به جای خودشان در مدینه گذاشتند. بعد حضرت امیر به عنوان دلتنگی عرض کرد که یا رسولَ الله در این سفر شما من را همراه خودتان نمیبرید؟! فرمود: ای علی! آیا دوست نداری تو خلیفه من باشی و برای من همان باشی که هارون برای موسی بود؟ بعد همین جا فرمود: أنْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ موسی؛ یعنی رابطه و نسبت تو به من نسبت هارون است به موسی، با یک تفاوت: إلّا أنَّهُ لا نَبِی مِنْ بَعْدی. هارون پیغمبر بود چون بعد از موسی میتوانست پیغمبر بیاید، ولی تو پیغمبر نیستی. منهای امر نبوت، همه چیزِ روابط من با تو همان رابطه موسی با هارون است. هارون وزیر موسی بود، علی وزیر پیغمبر است.
وَ وَضَعْنا عَنْک وِزْرَک. ]کار دعوت را[ سبک کردیم، آسان کردیم، تو دعوت کردی مردم پذیرفتند. پیغمبر وقتی که دعوت کرد و بعد تدریجا در دوران مدینه مردم آمدند و فوج فوج در دین خدا وارد میشدند، اینجا بود که بار دوش پیغمبر برداشته و ]کار او [آسان شده بود و کارش را انجام داده بود.
ألَّذی أنْقَضَ ظَهْرَک آن بار سنگینی که استخوانهای پشت تو را به صدا در آورده بود. «ظَهر» یعنی پشت. «نقض» آن وقتی است که مثلا روی سقفی چوبی بار سنگین زیادی بگذارند که صدای جرق جرق این چوبها شنیده شود و نزدیک باشد بشکنند. میخواهد بگوید این بار آنقدر سنگین بود که استخوانهای پشت تو را به صدا درآورده بود و چطور ما بارِ به این سنگینی را از دوش تو به زمین نهادیم و تو موفق شدی!
وَ رَفَعْنا لَک ذِکرَک. بار را پایین آوردیم، در عوض نام تو را، آوازه تو را بلند کردیم، نام تو را قرین نام حق قرار دادیم، فریاد أشهد أن لا إله إلّا الله که بلند میشود پشت سرش أشهد أنّ محمدآ رسول الله است.
تا اینجا منّتها و اِنعامهای الهی است. بعد این را به صورت یک فلسفه بیان میکند. تا اینجا گویی یک امر شخصی بود که تو چنین بودی ما چنین کردیم. بعد مطلب را به صورت یک اصل و یک فلسفه ذکر میکند، و بعد که این اصل و