مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١٤ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٦١٤
برایش فراهم کرد. میفرماید: دیدی ما در گذشته چطور وسایل را برایت فراهم کردیم؟! پشت پرده ما بودیم.
وَ وَجَدَک ضالّاً فَهَدی و تو را گمشده یافت و هدایت کرد. مفسرین راجع به اینکه مقصود این آیه چیست، خیلی بحث کردهاند. اولا آیا مقصود از «ضالّ» گمشده است یا گمراه؟ بین گمشده و گمراه چندان فرقی نیست. بله، از یک نظر فرق هست و آن اینکه گمشده را گاهی دیگران گم کردهاند. ولی در مورد انسان، تا خودش راهی را گم نکند گم نمیشود؛ اگر انسانی گم بشود همان طور که ]احیانا [دیگران او را گم کردهاند او هم لابد راه را گم کرده است. اگر انسان راه را گم نکند غالبا گم شدن در آنجا معنی ندارد.
مراتب هدایت و ضلالت
ولی در اینجا اغلب اشخاص در مسئله ضلالت و هدایت به نکتهای توجه ندارند. آن نکته این است که تا صحبت ضلالت و هدایت مطرح میشود، اغلب خیال میکنند که ضلالت از نظر قرآن مثلا منحصر است به بتپرستی. میگویند: آیا معنی آیه این است که تو یک وقتی ـ العیاذ بالله ـ بتپرست بودی و خدا تو را به توحید هدایت کرد؟ بعد میگویند: به شهادت تاریخ قطعا چنین نبوده است. پس مقصود چیست؟
ضلالت و هدایت مراتب و درجاتی دارد. هدایت مراتب دارد. قرآن مسئله هدایت را حتی اختصاص به انسان نمیدهد. قرآن از زبان موسی و هارون نقل میکند که به فرعون گفتند: رَبُّنَا الَّذی أعْطی کلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی[١] پروردگار ما آن است که به هر موجودی خلقت متناسب و شایسته او را داد و سپس او را در راه خودش هدایت کرد. انسان انواع هدایتها و ضلالتها دارد. ما فعلا به هدایت حس و هدایت غریزه کاری نداریم. یکی از هدایتها هدایت عقل است. خدا به هر انسانی که عقل داده، به وسیله عقلْ او را از ضلالت نجات داده است. بسیاری از مسائل است که حتی احتیاج به وحی ندارد، بلکه یک انسان به حکم عقل روشن و عقل فطری و خدادادی خودش آنها را میفهمد و اصلا از آن جهت گمراه نمیشود.
مثلا در تاریخ نوشتهاند که چهار نفر بودند که حتی در دوره جاهلیت و قبل از اسلام هم هیچ وقت شراب نخوردند. یکی از آنها جعفر بن ابیطالب است. اینها میگفتند: عقل انسان حکم میکند که این مایع مست کننده را که زایل کننده عقل است نباید خورد؛ شرافت انسان به عقل اوست، مایه انسانیت انسان عقل اوست، چرا انسان این مایه انسانیت خودش را زایل کند؟! این مطلب را لازم
[١] . طه / ٥٠ .