مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٤ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٥٤٤
]قرآن میخواند.[[١] این پیرمرد سوره فجر را با یک حالی میخواند تا میرسید به همین آیه: وَ جیءَ یوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ. یوْمَئِذٍ یتَذَکرُ الاِْنْسانُ وَ أنّی لَهُ الذِّکری، که دیگر اشکهایش سرازیر میشد و منقلب میشد درست مثل مرغی که پرپر بزند.
یقولُ یا لَیتَنی قَدَّمْتُ لِحَیاتی انسان میگوید: ای کاش برای زندگیام چیزی پیش فرستاده بودم! انسان وقتی وارد صحرای قیامت و عالم آخرت میشود تازه میفهمد که زندگیاش آن است و این که در دنیا بوده اصلا زندگی نبوده، بلکه جلسه امتحان بوده. درست مثل یک دانشجو که ساعتی در جلسه امتحان است و آن امتحان سرنوشتش را در همه عمر و برای دهها سال تعیین میکند. در اینجا تعبیر قرآن تعبیر عجیبی است، کأنه میخواهد بگوید قبل از اینجا اصلا زندگی نبود. یقولُ یا لَیتَنی قَدَّمْتُ لِحَیاتی ای کاش من برای زندگیام چیزی پیش فرستاده بودم.
فَیوْمَئِذٍ لا یعَذِّبُ عَذابَهُ أحَدٌ. وَ لا یوثِقُ وَثاقَهُ أحَدٌ. آنوقت چنین انسانی که با نعمتهای الهی چنین رفتار کرده است خدا او را عذاب میکند عذاب کردنی که احدی چنین عذابی ]نمیکند.[ معلوم است که عذاب خدا با عذاب بنده خیلی متفاوت است. بنده هر چه بخواهد عذاب کند مقدار خیلی محدودی قدرت دارد، ولی عذاب الهی بالاتر از این حرفهاست؛ وَثاق الهی، در بند کردن الهی، برای انسان قابل تصور نیست.
داستان عقیل و امیرالمؤمنین
داستان عقیل را مکرر شنیدهاید. آمد خدمت مولا امیرالمؤمنین علی (ع) و از حضرت کمک خواست. او از حضرت تقاضایی کرد که چنین تقاضایی از مثل علی تقریبا نا مشروع بود. البته فقیر و مقروض بود و مقداری هم به اصطلاح دکور درست کرد و بچههایش را چند روزی کمتر غذا داد که رنگ آنها پریدهتر شد بلکه از ترحم علی بتواند استفاده کند و علی که بیتالمال مسلمین در دست اوست چیزی به او بدهد. حضرت فرمود: صبر کن اولِ ماه که برسد از حقوق خودم چیزی به تو میدهم. گفت: از بیتالمال بده. فرمود: بیتالمال مال من نیست، من امین بیتالمالم. او اصرار کرد. عقیل در آخر عمر کور بود و چشمهایش نمیدید. امیرالمؤمنین اشاره کرد تکه آهنی را در کوره خوب داغ کنند. آهن را آوردند. حضرت فرمود: عقیل بگیر. عقیل خیال کرد کیسه پول است. دستش را نزدیک برد و شاید دستش به آهن نرسید که تعبیر خودش این است که «مثل گاو ناله کردم». غرضم اینجاست. حضرت فرمود: ثَکلَتْک اُمُّک مادرت به عزایت بنشیند! أتَئِنُّ مِنْ حَدیدَةٍ
[١] . [اندكی از سخن استاد ضبط نشده است.]