مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٠ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری جلد ٢٨ ص ٥١٠
سنگین؛ باری سنگین به دوش تو خواهیم نهاد. این است که انسان میفهمد که آن هدایتِ به معنی واقعی فوقالعاده دشوار است چه دشواری! آنوقت آدم میفهمد که ما چقدر این را ساده میگیریم! یک کسی که چهار کلمه ضَرَبَ زیدٌ خوانده، چهار کلمه عربی خوانده و یک کمکی میتواند از کتابهای عربی استفاده کند، بعد دیگر یک عبا و عمامه و نعلین برایش کافی است که مبلّغ اسلام باشد. حالا که دیگر از این هم بالاتر شده، آن ضَرَبَ زیدٌ را هم نمیخواهد؛ حتی آیههای قرآن را هم درست بلد نیستند تلاوت کنند، جملههای حدیث را اصلا کج و کوله میخوانند، اِعرابش را هم غلط میخوانند؛ حالا دیگر همه شدهاند مبلّغ اسلام و نویسنده برای اسلام!
اینجا میفرماید: وَ نُیسِّرُک. خطاب به پیغمبر است. بعد از آنکه پیغمبر به رسالت مبعوث شده، باز میفرماید: وَ نُیسِّرُک لِلْیسْری ما تو را میسازیم، آنچنان میسازیم که آسانترین و سهلترین راهها را برای هدایت و تبلیغ مردم بپیمایی، از نزدیکترین راهها وارد بشوی. بعد از این میفرماید : فَذَکرْ. اول فرمود: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الاَْعْلی که عرض کردیم آن خودش ادب تبلیغ بود؛ بعد فرمود : سَنُقْرِئُک فَلاتَنْسی، وَ نُیسِّرُک لِلْیسْری، بعد از همه اینها، حالا ما به تو میگوییم برو و متذکر کن مردم را، تذکر بده به مردم، بیدار کن مردم را. تذکر در موردی گفته میشود که میخواهد مردم را از غفلتها و بیخبریها به یاد و یادآوری وارد کند. فَذَکرْ پس به یاد بینداز مردم را، یادآوری کن مردم را.
فطرت انسانیت
کلمه «تذکر» که در قرآن زیاد آمده است و اصلا یکی از اسماء و القابی که قرآن به پیغمبر میدهد مذکـِر بودن است: اِنَّما اَنْتَ مُذَکرٌ[١] (تو یادآور هستی) به اعتبار این است که قرآن قائل به فطرت است، یعنی خدای متعال هر انسانی را با فطرت انسانیت یعنی با فطرت توحید و فطرت اسلام و با اصول اسلام آفریده؛ یعنی خدای متعال هر کسی را در اصل خلقت به گونهای آفریده است که وقتی این حقایق به او گفته شود مثل این است که قبلا میدانسته و غافل بوده. فقط توجه دادن است. انسان توجه پیدا میکند به آنچه که خدا در سرشت و خمیره او قرار داده. مثل این است که آدم خواب باشد، از خواب بیدارش کنند؛ یا غافل و بیتوجه باشد متوجهش کنند. یک مثال ساده : فرض کنید شخصی در خیابان دارد میرود و غرق در خیالات و اوهام خودش است، توجه ندارد؛ یک اتومبیلی به سرعت از آن طرف دارد میآید، یکدفعه شما متوجهش میکنید. تا میگویید
[١] . غاشیه / ٢١.