مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٩ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٤٣٩
فلسفه و نجوم تدریس میشد؛ هر عالمی که در آن دورانِ قدیم بوده، از همین حوزهها بیرون آمده؛ بوعلی سینا از حوزه بیرون آمده، ابوریحان بیرونی از حوزه بیرون آمده... ولی ما کم کم اینها را کم گذاشتیم ]و در نتیجه [دیگر حوزههای ما مورخ و ادیب و ریاضیدان تربیت نمیکند، حتی علوم ریاضی قدیم خودمان را دیگران بعضی کتابهایش را میبرند و میخوانند. پس ما ماندیم و فقه و اصول، در فقه و اصول هم کم گذاشتیم و فقط به سه چهار باب معین مثل کتاب البیع و... پرداختیم. پس همه کمفروش شدهایم، ما هم در حوزه کمفروش شدهایم.
این یک حقیقتی است، گرچه او به زبان خطابه گفت. مفسرین هم گفتهاند که هر صنفی در کار خودش میتواند کم فروش باشد و میتواند تمام فروش باشد[١] .
اَلایظُنُّ اُولئِک اَنَّهُمْ مَبْعوثونَ. لِیوْمٍ عَظیمٍ. آیا اینها فکر نمیکنند برای روز بزرگی برانگیخته میشوند؟! یوْمَ یقومُ النّاسُ لِرَبِّ الْعالَمینَ. آنروزی که مردم برای حق بپامیخیزند (یعنی در پیشگاه حق بپا میخیزند و احضار میشوند). کلّا یعنی از این مقوله سخن مگو، برویم دنبال نتیجه کار. اِنَّ کتابَ الْفُجّارِ لَفی سِجّینٍ. همانا نوشته فاجران در سجّین است.
مطفّفین از فُجّارند
از اینجا معلوم میشود که مطفّفین از نظر قرآن جزو فجّار هستند، چون قرآن آنها را فاجر خوانده. امیرالمؤمنین در ایام خلافتشان گاهی آن دِرّه و تازیانهای که داشتند برمیداشتند و در کوچهها و خیابانها میگشتند. گاهی به بازار میآمدند و فریاد میکشیدند: اَلتّاجِرُ فاجِرٌ اِلّا مَنْ اَعْطی بِحَقٍّ وَ اَخَذَ بِحَقٍّ (تاجر، فاجر است مگر اینکه به حق بدهد و به حق بگیرد). اینجا هم قرآن کاسبهایی را که به حق نمیدهند[٢] فاجر نامیده است و فرموده: نوشته اینها در سجّین است. بعضی این جمله (اِنَّ کتابَ الْفُجّارِ لَفی سِجّینٍ) را این طور تفسیر کردهاند: «سرنوشت اینها سجّین است» چون مقصود از مکتوب، همان عملِ ]نوشته شده[ است و نوشتن عمل هم غیر از نوشتن روی کاغذ است، در آنجا حقیقت عملشان تجسم پیدا میکند. ]پس معنی چنین میشود :[ اینها و اعمالشان در سجّین هستند.
[١] . مرحوم ابوی ما نقل میكردند: در قدیم كه این وسایل نقلیه نبود، مالدارها و گوسفنددارهایی كه در پایینولایتهای خراسان بودند و چهل پنجاه فرسخ تا مشهد فاصله داشتند، نمیتوانستند جنس و كالای اضافیخودشان را به مشهد بیاورند. عدهای در اطراف فریمان بودند كه میرفتند جنسهای این بیچارهها را كه سوادنداشتند میخریدند و بعد میآوردند و در مشهد میفروختند. ایشان میگفتند: در تربت حیدریه شخصی بود كهیك نوع ترازوهایی درست میكرد و حقهای در آنها بهكار میبرد كه فقط این پشم فروشها یاد میگرفتند، بهطوری كه این ترازوها مثلا یك خروار پشم را پنجاه من نشان میداد و از این راه چه دزدیهای بزرگی از اینبدبختها و بیچارهها میكردند!
[٢] . به حق میگیرند ولی به حق نمیدهند.