مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨١ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٨١
آزادی تفکر
در جواب میگوییم: آن آزادی که از حقوق بشر است، آزادی تفکر است؛ یعنی انسان باید در فکر کردن و اندیشیدن آزاد باشد و اساسا پایه دین و ایمان انسان محکم نمیشود مگر آن که اصول عقاید خود را از روی استدلال و برهان و اندیشیدنِ صحیح به دست آورده باشد. خود قرآن در این باره میفرماید: اَلَّذینَ یسْتَمِعونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعونَ اَحْسَنَهُ اُولئِک الَّذینَ هَدیهُمُ اللهُ وَ اُولئِک هُمْ اُولُوا الاَْلْبابِ[١] . «آنهایی که به سخنان گوش میکنند و خوبها را از میان آن انتخاب میکنند و پیروی میکنند و بدها را دور میریزند، اینها هستند که به هدایت الهی مهتدیاند و اینها صاحبان لُبّ و عقل و معنی هستند.» این خیلی خوب است که کسی دارای غربال روحی و فکری باشد تا هرچه را که وارد روحش میشود غربال کند، بدش را دور بریزد و خوبش را نگه دارد. برای چنین کسی جایز است که هر کتابی را که میخواهد، بخواند و هر سخنی را که میخواهد، بشنود. اما اکثریت مردم این گونه نیستند[٢] یعنی غربال تفکر ندارند و مثل بچه کوچک هرچه را که بشنوند، همه را یکجا میبلعند[٣] . اکثریت مردم بدون این که قدرت تجزیه و تحلیل داشته باشند مجذوب یک سلسله افکار و اندیشهها میشوند؛ یعنی طبیعت جذب میکند بدون این که بتواند غربال کند. معلوم است که اگر در جامعهای به طور عموم، هر فکر و اندیشه و سخنی آزاد باشد و در اختیار مردمی قرار بگیرد که هیچ قدرت غربال کردنی ندارند، مردم این جامعه حتی یک فکر صحیح نخواهند داشت. این بر عهده رهبران جامعه است که با کمال حسن نیت، افکار و اندیشهها و سخنها را اول غربال کنند ]و بعد در اختیار عموم قرار دهند[٤] .[ پس غربال کردن افکار و اندیشهها با اصل آزادی تفکر منافات ندارد؛ اصلا تفکر یعنی قدرت غربال کردن و تمیز دادن درست از نادرست و وقتی انسانی قدرت تمیز و تشخیص درست از نادرست را نداشته باشد اصلا تفکر ندارد، کار او جذب است نه تفکر.
شمارش نعمتها و موضوعات قابل مطالعه
اَنـّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبّآ. ثُمَّ شَقَقْنَا الاَْرْضَ شَقّآ. بعد از این که در آیات قبل به خلقت انسان و خطّ سیر او
[١] . زمر / ١٨.
[٢] . كاری به افراد اقلیت استثنایی نداریم.
[٣] . وقتی به یك آدم بزرگ یك ماهی به صورت غذا بدهید، كاملا آن را باز میكند و تیغها و استخوانهای نرمی راكه در گلو گیر میكند، جدا میكند و گوشتش را میخورد. اما اگر همان ماهی را به بچهای كه تازه غذاخور شدهاست بدهید، هنوز سه لقمهاش را نخورده كه فریادش بلند میشود. بعد میبینید كه استخوان ماهی در گلویشگیر كرده و باید با عمل جراحی آن را خارج كنند.
[٤] . مثل پدر یا مادری كه استخوانها و تیغهای ماهی را جدا میكند و بعد گوشتش را در اختیار بچه میگذارد.