مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٥ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٦٥
ایشان ارادت داشته است و حضرت رضا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند. این برای این است که سیاست او سیاست موذیگری است؛ یعنی به ظاهر دوستی نشان میداد و در باطن دشمنی میکرد.
یکی از کارهایی که اینها میکردند این بود که چون میخواستند ائمه را تحتنظر داشته باشند، به زور و اجبار، یکی از دخترهایشان را به آنها میچسباندند که باید با این ازدواج کنی[١] ! بعد که ازدواج میکردند، میگفتند: دختر ما که نمیشود از ما دور باشد! دختر ما و داماد ما باید همین جا کنار خودمان باشند! این برای چه بود؟ برای این که به یک شکلی که مردم نفهمند اینها را تحت نظر و تحت مراقبت شدید و اذیت شدید داشته باشند. حالا چه جریانهایی در زمان مأمون و بعد از او در زمان معتصم برادر مأمون ]اتفاق افتاد، خدا میداند![ باز مأمون وضع خاصی داشت، مرد عالم و تحصیلکردهای بود و چون تحصیلکرده و عالم بود از مسائل علمی لذت میبرد. گاهی، هم در زمان حضرت رضا و هم در زمان حضرت جواد، مجالس علمی تشکیل میداد، علمای بزرگ را جمع میکرد، بعد امام را احضار میکرد و خوشش میآمد که در آنجا سؤال و جواب و مباحثه شود. ولی معتصم از این جهت درست برعکس مأمون است، یعنی اُمّی است. اُمّی یعنی بیسوادِ بیسواد. در میان خلفا و بلکه در میان تمام طبقه سلاطین، شاید باسوادتر ]از مأمون کسی را نداشته باشیم.[ فقط در روم مردی را ذکر میکنند به نام اپکتیتوس که شاید او، همشأن مأمون بوده. از پادشاهان رومی است که او هم مرد فیلسوف و دانشمندی بوده و کتاب تألیف کرده. در تاریخ، در طبقه سلاطین و خلفا، غیر از این دو نفر، دانشمند حسابی نداریم. مأمون خودش اهل مباحثه بوده. در مجلسی که با علمای بزرگ اهل تسنن بر سر خلافت امیرالمؤمنین مباحثه کرد و خودش طرف شیعه را گرفت، آنچنان اینها را محکوم کرد که دیگر نتوانستند سخن بگویند[٢] .
برعکس، معتصم یک آدم بیسواد عجیبی است. خیلی بیسواد است. خودش به خودش میگفت: خَلیفَةٌ اُمّی. یک وقت در مورد لغتی از لغات قرآن از وزیرش پرسید، اتفاقا او هم نمیدانست. گفت: به به! خَلیفَةٌ اُمّی و وَزیرٌ عامّی. خلیفه بیسواد که هیچ سوادی ندارد و وزیر عوام که هیچ نمیفهمد. یک مستوفی و دبیر داشته به نام محمد بن عبدالملک زیاد، که وقتی از او پرسیدند، او لغت را تشریح کرد و خیلی خوب بیان کرد و همین سبب شد که معتصم آن وزیرش را
[١] . ببینید حقّهبازی تا كجا؟! بعدها شاید خیلی از سلاطین همین كار را كردند. بدیهی است كه تحت نظر داشتن بهبعضی شكلها، در مردم انعكاس بدی دارد، كه مثلا پسر علی بن موسیالرضا را آورده در زندان یا آورده در اینشهر تحتنظر نگه داشته. ]لذا این كار را میكردند.[
[٢] . در كتاب تشریح و محاكمه در تاریخ آل محمد تألیف قاضی زنگزوری تركیهای ـ كه یك قاضی اهل تسننبود و كتابش به فارسی هم ترجمه شده و خیلی كتاب خوبی است ـ این مجلس مباحثه مأمون را از «تاریخ» ابنعبد ربّه (عِقد الفرید) نقل كرده كه خیلی جالب است.