مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٣ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٢٨٣
گندم رشد میکند، دانه و کاه پیدا میکند ولی دانهها در میان کاهها در خوشهها مخفی هستند، بعد اینها را درو میکند، بعد خرمن میکند، بعد این کاهها را به اصطلاح میکوبد، بعد در نسیم باد دانهها را از کاهها جدا میکند؛ این کار اسمش «فصل» است. برای یک نفر کشاورز روز خرمن یومالفصل است.
مَثَلی است که گویا در حدیث آمده و مولوی هم به شعر آورده. میگوید موسی از خدا سؤال کرد: ای خدا چرا بندگان را میآفرینی و بعد میمیرانی، فلسفه این کار چیست؟ کأنه این طور سؤال کرد که اگر بناست اینها نباشند پس چرا از اول اینها را میآفرینی، اگر بناست باشند چرا بعد از اینکه به وجود میآیند اینها را میبری؟ به موسی جواب داده شد: موسی! جوابت باشد برای بعد، فعلا خدا به تو دستوری میدهد برو آن دستور را عمل کن، هر امری هست اطاعت کن. برو کمی کشاورزی کن، زمینی شخم کن و گندمی بکار. موسی شد مثل یک کشاورز، گندمی تهیه کرد و زمینی را شخم زد و سرگرم کار خودش بود. آن گندم از زمین رویید و دمید و تدریجآ رشد کرد و بزرگ شد در حالی که سبز بود و بعد به منتهای رشد خودش رسید، قهرآ زرد شد و بعد موقع درو فرا رسید. داسش را برداشت و رفت درو کرد. بعد که درو کرد و داشت مشغول خرمن کردن میشد به او وحی رسید که موسی! این چه کاری بود؟ چرا گندمی را که خودت کاشتی و از زمین روییده است درو میکنی؟ اگر این باید باشد چرا درو میکنی، اگر نباید باشد چرا از اول کاشتی؟ گفت : خدایا! برای اینکه ابتدا که من این دانهها را کاشتم و از زمین رویید فقط یک گیاه بود، گندم و کاه با یکدیگر مخلوط بودند. تدریجآ رشد کرد و کمال یافت. بعد گندم برای خودش استقلال پیدا کرد کاه هم استقلال پیدا کرد. قبلا کاه و گندم با یکدیگر آمیخته و به صورت یک ماده بودند ولی در اثر رشد کردن و تکامل پیدا کردن از یکدیگر جدا شدند. حالا که گندم به کمال خودش رسیده و کاه را پشت سرش انداخته من باید ایندو را جدا کنم، گندم را ببرم و کاه را مثلا به حیوانات بدهم.
فرمود: انسانها هم همینطورند. آمدن انسانها در دنیا برای همین است که روحها و واقعیت اینها به کمال برسد. روح یک انسان ـ حال میخواهد شقی باشد یا سعید ـ به منزله آن دانه گندم یا دانه جو است و بدن او به منزله آن کاه. این دانه بالاخره باید از این کاه جدا شود؛ این برود دنبال کار خودش، آن هم برود دنبال کار خودش. این همان معنی فصل است، یعنی در ابتدا یکی بودن و بعد از یکدیگر جدا شدن. این امر لازمه نظام عالم است. اصلا اینکه هر چیزی به کمال شایسته خودش برسد جز از این طریق ممکن نیست.
وجه اولِ نامیدن قیامت به «یومالفصل»
پس مرگ برای انسان فصل است میان جسم و روح، فصلی است که قبلا وصل و وحدت بوده؛