مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨٤
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٨٤
عبدالمطّلب.
عبدالمطّلب به حکم اینکه صفت ریاست مکه و سقایت بیت را داشت خودش از مکه خارج نشد. وقتی به او خبر دادند، حرکت کرد و رفت پیش ابرهه. آن دربانها و حاجبها چون عبدالمطّلب را شناختند و اسمش را شنیده بودند مانع نشدند. عبدالمطّلب مرد خیلی خوش قیافه و زیبا و قوی هیکلی بوده و قیافه جذاب و گیرای فوقالعادهای داشته. گفتند که رئیس قریش آمد. گفت بگویید بیاید. وقتی وارد شد، هیبت عبدالمطّلب یک مقداری او را گرفت. روی تخت نشسته بود. از یک طرف نخواست که عبدالمطّلب را روی تخت خودش بنشاند و از طرف دیگر نخواست خودش روی تخت باشد و عبدالمطّلب پایین نشسته باشد؛ خودش آمد پایین نشست تا عبدالمطّلب در کنارش بنشیند. مقداری که صحبت کرد، حالا منتظر است که عبدالمطّلب از او خواهش کند که از اینجا برگرد.
عبدالمطّلب اصلا قصه کعبه و مکه را طرح نکرد. ابرهه منتظر است که او چه میگوید؛ ناچار گفت: امری داشتید، فرمایشی داشتید؟ گفت: از من دویست شتر اینجا بوده، کسان تو گرفتهاند، بگو شترهایم را پس بدهند. ابرهه یک سکوتی کرد، بعد گفت: ابتدا که وارد شدی و من تو را دیدم، آدم خیلی بزرگی به نظرم آمدی ولی حرفت خیلی کوچک است. من فکر میکردم تو میآیی اینجا درباره این خانهای که تمام شرف و عزت شما به این خانه بوده، معبدتان، صحبت میکنی. من آمدهام اینجا را خراب کنم، تو یک کلمه راجع به کعبه نمیگویی، میگویی آمدهام دویست شترم را پس بگیرم؟! عبدالمطّلب گفت: برای اینکه من صاحب شترها هستم، کعبه صاحب دارد و صاحبش هم حفظش میکند.
این جمله را که گفت، اصلا این مردک ]به خود آمد. عبدالمطّلب در واقع گفت این موضوع نیازی ندارد[[١] که من بیایم به تو بگویم. من اینقدر اعتماد دارم که تو موفق به این کار نمیشوی که احتیاجی ندارد از تو خواهش کنم. نوشتهاند اصلا این جمله مرعوبش کرد و او، خودش و کسانش، شب را تا صبح با ناراحتی به سر بردند و یک حالت روحی بدی پیدا کرده بودند، مثل مردمی که انتظار عذاب الهی دارند. حال ببینیم تعبیر قرآن چیست.
بیان قرآن
اَ لَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِاَصْحابِ الْفیلِ آیا ندیدی، یعنی ندانستی؟؛ یعنی چیزی است که همه میدانند، برای اینکه از زمانی که قرآن این مطلب را میگوید تا زمان عام الفیل در حدود چهل الی
[١] . [چند ثانیهای از بیانات استاد ضبط نشده است.]