مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨٦
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٨٦
بتپرست. آیا خدا مکر اینها را در گمراهی و سردرگمی قرار نداد که اصلا نفهمیدند چکار بکنند؟! حالا چه کرد؟ وَ اَرْسَلَ عَلَیهِمْ طَیرآ اَبابیلَ خدا بر اینها فرستاد مرغی را گروه گروه. تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجّیلٍ. فَجَعَلَهُمْ کعَصْفٍ مَأْکولٍ. مرغهایی یکدفعه پیدا شدند. تعبیر قرآن این است: تَرْمیهِمْ این مرغها رمی میکردند، میانداختند سنگهایی از نوع سجّیل. «سجّیل» را میگویند یک لغت فارسیالاصل است. معرَّب «سنگْ گِل» است. سنگْگِل یعنی گِل سنگشده. حال ماهیت اینها چه بوده، الان بر ما مجهول است. یک نوع سنگهای خاصی که در اصل، گِلهای سنگ شدهای بوده؛ این مرغها گروه گروه بالای سر اینها پرواز کردند و از این سنگها بر سر اینها ریختند. از روایات ما و از لفظ این آیه استفاده میشود که این سنگها اثری داشته و به قول امروزیها حامل یک نوع میکروبی بوده که به هر کس که میخورد بعد بدنش به شکل آبله تاول میزد؛ به طوری که طولی نکشید که اینها به همان بیماری آبله یا شبه آبله مردند و اصلا به مکه نرسیدند. تار و مار شدند و برگشتند. خود ابرهه هم به یمن که رسید کارش تمام شد.
قرآن میگوید: فَجَعَلَهُمْ کعَصْفٍ مَأْکولٍ. این هم تعبیر عجیبی است. «عَصْف» زراعت را میگویند؛ این انسانها به شکل یک زراعت خشک از درون خورده شده درآمدند. مثل وقتی که سِن به زراعت حمله میکند؛ بعد که آدم برود سراغ آن زراعت میبیند مغز اینها را کاملا خوردهاند.
قرآن به این مردم مکه میگوید این یک امر واضح ماوراءالطبیعی بود که شما به چشم خودتان دیدید که چنین امری واقع شد. این برای چه واقع شد؟ در حقیقت این را هم باید یک اثر پیشاپیشِ ]نبوت پیامبر اسلام [دانست که علمای کلام اینها را «اِرهاصات» یعنی «پیش علامتها» میگویند. برای ظهور پیغمبر اکرم به طور قطع یک سلسله پیش علامتها در عالم پیدا شد که نشان میداد یک وضع غیبی ماوراءالطبیعی در شرف وقوع است.
اینجا که قرآن به این شکل مطلب را بیان میکند خودش دلیل بر این است که ]صحت دارد.[ وقتی که قرآن در مکه این مطلب را طرح میکند، بعد هم قضیهای را نقل میکند که کمتر از پنجاه سال از آن گذشته است و مردمی که آن زمان را درک کردهاند هنوز زیاد هستند و آن مردمی هم که درک نکردهاند از پدران خودشان شنیدهاند، اگر جای کوچکترین خدشهای در این قضیه میبود اینها نقل میکردند. از این جهت نظیر قضایایی است که امیرالمؤمنین علی (ع) راجع به حضرت رسول نقل میکنند. میدانیم که علی از مردم خیلی پردشمن است، دشمن زیاد دارد و این دشمنها همیشه در صدد بودند که نقطه ضعفی از او به دست بیاورند بلکه بتوانند کاری بکنند. امیرالمؤمنین معجزاتی از پیغمبر اکرم نقل میکند ولی نه معجزهای که بگوید فقط من دیدم، بلکه معجزهای نقل میکند که در زمان وقوع آن اکابر قریش خودشان یا بچههایشان همه بودند. اینها یک کلمه از علی