مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦١
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٦١
وجود آورده، موش را هم خلقت موش کرده، آن گل شمعدانی را هم خلقت گل شمعدانی کرده است. تنها موجودی که اگر بخواهد واقعا مصداق نوع خودش یعنی انسان باشد باید با دست خودش این کار را بکند و خودش را انسان بکند، انسان است. اگر نکند چه ضرری برده! بالاترین ضررها. این یک نکته.
حال، انسان با چه انسان میشود؟ گفتیم انسان بودن انسان به این اندام نیست، اندامْ مشترک میان ما و حیوانات است. گفت:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
آدمیت صرفا به این اندام نیست. و لهذا شما میبینید آدم تا آدم از زمین تا آسمان متفاوت است. آیا ابوجهل و پیغمبر از نظر اندامشناسی با یکدیگر فرقی داشتند؟ پیغمبر دو قلب داشت و ابوجهل یک قلب؟! پیغمبر دوتا محفظه برای مغزش بود و ابوجهل یکی؟! بدیهی است که معاویه و علی، ابوجهل و پیغمبر، فرعون و موسی از نظر این اندامها فرق نداشتند که کسی بگوید برویم موسی و فرعون را به سالن تشریح بسپاریم بعد ببینیم سالن تشریح چه تفاوت زیادی میان موسی و فرعون بیان میکند! نه، در آنجا تفاوت زیادی نمیبینیم. ولی موسی از آن جهت که موسی است با فرعون از آن جهت که فرعون است ]بسیار متفاوت است[ یعنی در شخصیت موسوی و شخصیت فرعونی از زمین تا آسمان ]تفاوت است. [ابوذر را با معاویه مقایسه کنید. اگر ابوذر و معاویه در یک مجلس وارد میشدند و کسی نمیشناخت، آیا وقتی به چهره ابوذر نگاه میکرد در پیشانیاش چیزی نوشته بود که در پیشانی معاویه ننوشته بود؟! شاید ایندو را با یکدیگر اشتباه میکرد که آیا ابوذر این است یا آن. اگر حرف نمیزدند و کاری انجام نمیدادند، از در که وارد میشدند انسان نمیتوانست تشخیص بدهد که این ابوذر است و آن معاویه یا برعکس. ولی چرا در عین حال گویی ابوذر اصلا جنس دیگر و موجود دیگری است و معاویه موجود دیگری؟ چون انسان بودن به شخصیت مربوط میشود.
ایمان و عمل، دو رکن انسانیت
پس انسان مسئول خودش است که بالاترین مسئولیتهاست؛ مسئول انسان بودن و انسان شدن خودش است. انسان به چه انسان میشود؟ امروز این مسئله مورد قبول است که انسان با عمل خودش انسان میشود؛ یعنی انسان با عمل خودش، خودش را میسازد و با چگونگی عملش