مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٨
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٦٦٨
طلوع وحی خاتمالانبیاء طلوع علم است
از «اِقْرَأْ» تا اینجا میگوید: تو قرائت کن! تو این وحی را تلقی کن به نام پروردگارت که آفرید، به نام پروردگارت که انسانِ به این عظمت را از این مرحله نقص به این مرحله کمال رساند؛ انسانی که بعد از اینکه انسان شد و روی زمین آمد اگر به این مرحله متوقف میشد همین طور درجا میزد، به او قلم به دست گرفتن را تعلیم کرد و به او چیزها آموخت که هرگز نمیدانست. نسلهای گذشته انسانها آنچه را که نسلهای آینده میدانند هرگز نمیدانستند.
حال چرا «اِقْرَأْ» به این همه مسائل تعلیل شده؟ (بخوان که خدا چنین و خدا چنان). این نشان میدهد که طلوع وحی خاتمالانبیاء طلوع علم است، طلوع فرهنگ و مدنیت است. یعنی این خدایی که چنین و چنان کرده، به تو میگوید بخوان و تو را مبعوث میکند. این است که قرآن از اول تا آخرش دم از علم و فکر و دانش میزند. ]گویی میفرماید: ای پیغمبر![ عصر تو عصر علم و شکوفایی علم است[١] .
حال، انسان اگر خدای خودش را، خدای آفریننده را، خدایی که ربّ انسان است و او را از مرحله خون بسته به مرحله انسان زیستشناسی و از مرحله ابتدای زیستشناسی به مرحله انسان متمدن و فرهنگی رسانده است، در نظر بگیرد و اینها را توجه داشته باشد چه تشخیص میدهد؟ خدا را ربّ و عالم را دستگاه تربیت و تکمیل میشناسد، سر در اطاعت پروردگار میگذارد و خدا را بندگی میکند و میداند که این بندگی خدا در مسیر تکامل و مربوبیت خود اوست.
گله از انسان
اینجا گله از انسان شروع میشود: کلّا اِنَّ الاِْنْسانَ لَیطْغی. أنْ رَءاهُ اسْتَغْنی. ولی انسان وقتی که خودش را مستغنی میبیند (یعنی درباره خودش معتقد میشود که مستغنی شده است[٢] ، یعنی همین قدر که به ظاهر خودش را مستغنی میبیند، یعنی اسباب و وسائل از مال و ثروت و سلامت و فرزند را برای خودش جور میبیند) به جای اینکه همه اینها را وسائل تربیت خودش بداند و تلقی
[١] . سؤال: آیا مقصود از «ما لَمْ یعْلَمْ» معارف اسلامی نیست؟استاد: نمیشود گفت مقصود خصوص معارف اسلامی است. البته بعید نیست اشارهای به این جهت باشد؛ یعنیاگر اینجا طبق احتمالی كه دادهاند، مقصود از «انسان» خصوص رسول اكرم باشد، آنوقت بالخصوص همینمطلب (معارف اسلامی) را ذكر میكند. ولی مخصوصا مفسرین گفتهاند «انسان را به طور كلی ذكر میكند» كه«ما لَمْیعْلَمْ» شامل همه علوم میشود. خدا به انسان چیزها تعلیم كرد كه قبلا نمیدانست. البته این تعلیمهاتدریجی بوده است. این كه معارف اسلام در آن زمان تعلیم شد، به عنوان یكی از مصادیق است، نه اینكه تنها بهاین موضوع نظر داشته باشد.
[٢] . این استغنا در مقابل همان فقر است.