مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٩
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٦٦٩
کند، شروع میکند به طغیان کردن و دیگر خدا را هم نمیخواهد بندگی کند.
کلّا مگو! اِنَّ الاِْنْسانَ لَیطْغی. أنْ رَءاهُ اسْتَغْنی. انسان این طور است که تا میبیند رفع نیازهایش شده، با اینکه خدا این نیازها را رفع میکند برای اینکه انسان امکاناتش بیشتر بشود تا راه کمال را بهتر طی کند و راه کمالش همان راه عبودیت پروردگار است، برعکس، این وسائل را وسیله طغیان و سرکشی خودش قرار میدهد.
اِنَّ اِلی رَبِّک الرُّجْعی. انسان نمیداند که بازگشت به سوی پروردگار است. اینجا دوباره کلمه «ربّ» آمده. تکرار این کلمه عجیب است. ای انسان! اصلا راه تو این است. انسان مثل موجودی است که سوار بر یک کشتی است و توجه نمیکند که این کشتی به سوی چه مقصدی میرود و او در چه ساحلی پیاده میشود و آنچه به او در این کشتی دادهاند همه وسائلی است برای اینکه روزی که پیاده میشود آماده پیاده شود. انسان توجه نمیکند که بازگشتش به همان ربّ است. وقتی که بازگشت انسان به همان رب است آن رب از او سؤال میکند که «از این وسائل تربیتی و استکمالی چقدر استفاده کردی و چقدر خودت را به کمال رساندی؟».
بعد قسمت دیگر: نه تنها خودش طغیان میکند و از راه باز میایستد و آنچه را که دارد هدر میدهد، بلکه مانع دیگران هم میشود. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الأعظم الأعزّ الأجلّ الأکرم یا الله...
پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منوّر بگردان.
پروردگارا به ما توفیق مربوبیت خودت که خود را در تحت مربوبیت تو قرار بدهیم عنایت بفرما.
پروردگارا حس طغیان و عصیان نسبت به ذات مقدست را از دل همه ما بیرون بفرما.
پروردگارا کدورتها را از دلهای ما بیرون بفرما، انوار محبت و معرفت خودت را در دلهای ما بتابان، اموات ما را مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.