مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٦٥
خودشان میرسند. و اگر مقصود آخرت باشد که به طریق اولی چنین چیزی هست. ولی ظاهرش این است که مقصود همین دنیاست. «وَ مَهِّلْهُمْ قَلیلا» یعنی در همین دنیا، و علاوه بر این دنیا در آن جهان هم ]کیفر برای اینها[ هست.
اِنَّ لَدَینا اَنْکالا وَ جَحیمآ. وَ طَعامآ ذا غُصَّةٍ وَ عَذابآ اَلیمآ. این علاوه است: آنها را به ما واگذار، ما در نزد خود برای اینها عذابهای سختی داریم، اَنکال داریم، قیدها و زنجیرها داریم. این قیدها و زنجیرها همان قید و زنجیرهایی است که در دنیا اینها خود به دست و پای خود بستهاند که در آنجا تجسم پیدا میکند. وَ جَحیمآ آتش برافروخته داریم. وَ طَعامآ ذا غُصَّةٍ طعامی آنجا برای اینها داریم گلوگیر.
معنی غصّه
غُصَّة که الآن هم ما در فارسی به معنای غم و اندوه به کار میبریم معنی اصلیاش اندوه نیست چیز دیگر است. اگر انسان غذایی بخورد (شاید در آشامیدن آب هم همین جور باشد) که در گلویش گیر کند، گلوگیر بشود، عرب این را غَصَص یا غُصَّة تعبیر میکند. از این تعبیرات زیاد داریم. عرب، اندوه را از آن جهت غصه میگوید ]که گویی چیزی در گلوی انسان گیر کرده است.[ این البته اصطلاح است، خیال هم نمیکنم اصطلاح قدیمی باشد، اصطلاح جدید است، یعنی مثلا در عصر قرآن من الآن یادم نیست که به این معنایی که امروز ما کلمه غصه را به کار میبریم یعنی غم و اندوه، در تعبیرات اصلی عربی (قرآن، حدیث یا زبان شعرای آن زمان) آمده باشد، بلکه بعدها در زبان فارسی به این معنا شده. الآن هم خیال نمیکنم اگر به یک عرب اصیل کلمه «غصه» را بگویند او این معنایی را که فارسیزبانها میفهمند بفهمد. ولی این معنا که در فارسی آمده است به اعتبار این است که وقتی انسان اندوه خیلی زیادی داشته باشد، حالتی که احساس میکند شبیه حالت کسی است که چیزی در گلویش گیر کرده است، نه بیرون میآید نه فرو میرود. میگویند بغض گلویش را گرفته. کأنه چیزی گلویش را قرص گرفته، منتها از داخل فشار میدهد. ولی عرض کردیم معنی اصلی «غصّه» غذایی است که در گلو گیر کند، نه بیرون آوردنی باشد نه تورفتنی.
منصور دوانیقی درباره حضرت صادق (ع) ]چنین سخنی دارد. [منصور خیلی آدم خبیثی است و فوقالعاده هم باهوش و زیرک و سیاستمدار. امام صادق طوری رفتار کرده بودند که او میگفت من درماندهام درباره این چه بکنم. میگفت: «هذَا الشَّجَلُ مُعْتَرَضٌ فِی الْحَلْقِ» برای من مثل استخوانی است که در گلو گیر کرده، نه بیرون میآید نه میشود آن را فرو برد. یعنی من را در یک وضعی قرار داده که نمیتوانم زندهاش نگه دارم و نمیتوانم بکشمش، مرا بیچاره کرده. روش امام صادق یک چنین روشی بود که او را در یک چنین محذوری قرار میداد، میگفت درماندهام درباره