مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٧ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٦٢٧
میگفتند در زندان همین طور قدم میزد و میگفت:
ما همه شیران ولی شیر علم حملهمان از باد باشد دم به دم
این را میگویند شرح صدر برای کفر.
مثال دیگر
مثال دیگر فخر رازی است. البته من نمیخواهم جسارت کنم و فخر رازی را در ردیف این طور اشخاص بیاورم، ولی مرد حقیقت هم نیست. آدمی است که واقعا به یک معنا شرح صدر دارد؛ یعنی وقتی به مطلبی میرسد، هر مطلبی میخواهد باشد، کلامی یا فلسفی یا تفسیری، میبینید شروع میکند این مطلب را از هم باز کردن. این کار قدرت میخواهد. مثلا وقتی در تفسیرش یک آیه ذکر میکند، میبینید در این آیه بیست وجه پشت سر یکدیگر ذکر میکند که به عقل جن نمیرسد.
فخر رازی علم را لیتی کند پیش مرغان ریزد و تی تی کند
واقعا همین طور است. ولی وقتی آخر کار میخواهد ]نظریهای را [انتخاب کند مثل اینکه خدا او را میزند. یک نظریاتی در آخر امر انتخاب میکند که اصلا برای انسان مضحک است. اینجا انسان میفهمد او یک نوع شرح صدر دارد، ولی این شرح صدر با هدایت خدا توأم نیست، فَهُوَ عَلی نورٍ مِنْ رَبِّهِ[١] نیست. یک آدم عامی ممکن است همان اول مطلب، حقیقت را درک کند بدون اینکه این همه به اطراف جولان بدهد، ولی او به چهل راه میزند و آخرش هم به بیراهه میرود. خودش احساس میکرد و گاهی میگفت: این که من دارم علم نیست بلکه اندیشه و تخیل است، من قدرت تخیلم خیلی زیاد است، ولی خودم احساس میکنم که به حقیقت نرسیدهام. شعرهای خوبی هم در این زمینه دارد. میگوید :
ترسم بروم عالم جان نادیده بیرون روم از جهان، جهان نادیده
در عالم جان چون روم از عالم تن در عالم تن عالم جان نادیده
نقل میکنند که رفت پیش نجمالدین کبری که از عرفای بزرگ بود. به او گفت: اینهایی که من دارم حقیقت نیست، میخواهم تو یک نوری به من بدهی. نجمالدین گفت: یک شرط دارد. باید این بتهایی که در سینه داری همه را بیرون بریزم و همه را فراموش کنی. اول گفت: «حاضرم» ولی وقتی نجمالدین خواست این کار را بکند، گفت: طاقت ندارم.
[١] . زمر / ٢٢.