مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤١ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٤٤١
نقش عمل در ساختن انسان
قرآن میفرماید اعمال انسان روی روح و فکر انسان اثر میگذارد، به این معنا که عمل خیر و عمل صالح، انسان را روشنتر و بیناتر میکند و عمل شر، انسان را کورتر میکند. این همان مسئله «نقش عمل در ساختن انسان» است. میگویند: «انسان کار را میسازد و کار انسان را میسازد.» این اگرچه فلسفهای است که جدیدا به این عبارت درآمده است ولی به یک معنای وسیعتر و دقیقتر و به یک معنای معنوی و روحانی و عرفانی، حقیقتی است که قرآن ذکر کرده است که عملِ انسان، انسان را میسازد آنچنان که آن عمل اقتضا میکند. این مطلب ]در روایات [به این صورت بیان شده که در قلب انسان نقطه سفیدی است که اگر انسان کار خیری بکند، آن نقطه سفید بیشتر میشود و هر چه بیشتر دنبال کار خیر برود بر آن روشنایی افزوده میشود تا جایی که ممکن است دل انسان یکپارچه روشنایی و نورانیت شود، و اگر عمل شر و گناه از انسان سر بزند در آن سفیدی یک نقطه سیاه پیدا میشود و هر چه گناه تکرار شود بر این سیاهی افزوده میشود تا جایی که ممکن است از آن سفیدی اثر و نشانهای باقی نماند.
در اینجا قرآن تأثیر عمل شر و گناه بر روی انسان را تشبیه کرده است به زنگاری که بر روی فلزاتی مثل آهن مینشیند و آن را زنگ زده میکند به طوری که دیگر کاری از آن بر نمیآید[١] . تعبیر قرآن این است که بعضی دلها، دلهای زنگ زده هستند مثل شمشیری که مدتها زیر خاک مانده و زنگ زده و برای این که به حال اولش برگردد باید آن را در آتش بگذارند و صیقل دهند[٢] .
قرآن میگوید هر کسی که عمل، او را فاسد کرد فکرش هم در مورد قیامت فاسد میشود؛ چون بعد از اینکه عمل، او را فاسد کرد فکر میکند که آیا قیامتی هست یا نیست. اگر قیامتی باشد خودش غیر قابل توجیه میشود و بعد که خودش غیر قابل توجیه شد، این وسوسه برایش پیدا میشود که از کجا معلوم قیامتی وجود داشته باشد؟! چه کسی رفته از آن دنیا خبر آورده؟! نه، این حرفها راست نیست!
اینجا قرآن اول میفرماید: وَ ما یکذِّبُ بِهِ اِلّا کلُّ مُعْتَدٍ اَثیمٍ. میخواهد بگوید هر فطرتِ پاکی گواهی میدهد که یک حقیقتی هست[٣] ، پس چه کسی این را که «حقیقتی هست» تکذیب میکند؟
تکذیب نمیکند این را مگر هر متجاوز بسیار گناهکاری[٤] . حال، به چه عبارت و بیانی تکذیب خودشان را توجیه میکنند؟ آنها میگویند: اینها افسانههایی است که گذشتگان گفتهاند و
[١] . از شمشیری كه زنگ زده، دیگر كاری ساخته نیست و به درد نمیخورد.
[٢] . در مقابل، بعضی دلها هستند كه مثل یك شمشیرِ صیقل خورده برّاقاند كه عكس انسان هم در آن میافتد.
[٣] . اصلا اگر قیامتی نباشد حقیقتی در كار عالم نیست.
[٤] . «اثیم» مبالغه در «اثم» است، یعنی آن كسی كه گناه روی گناه كرده است.