مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٠ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٤٢٠
زیبایی و شکوه شهادت اباعبدالله
شهادت ابا عبدالله را ببینید. انسان طبعا از بازگو کردن مرگ لذت نمیبرد. اگر یک مرگ، عادی باشد، انسان یکی دو بار بشنود، خسته میشود و نمیخواهد بشنود ولو آن طرف را خیلی دوست داشته باشد و برایش عزیز باشد. مثلا این که فلان کس تب کرد و دمای بدنش ٤١ درجه بود و هذیان میگفت و دهانش بوی تعفن داشت و شکمش چنین بود... انسان یک دفعه بشنود، دفعه دوم اصلا رغبت ندارد که بشنود.
ولی چرا شهادت اباعبدالله در همان حالی که برای انسان رقّت آور است زیبا و باشکوه است و یک نوع لذتی از آن میبرد، از آن لذتهایی که انسان از مشاهده عظمت (وقتی خودش را در مقابل یک عظمت میبیند) برایش حاصل میشود. لهذا اگر انسان صد بار هم شنیده باشد، باز وقتی که میشنود مثل این که چیز تازهای شنیده است. این است که میفرماید: فَقَتْلُ امْرِی بِالسَّیفِ فِی اللهِ اَجْمَلُ. اولا کشته شدن با مردن خیلی فرق میکند. ثانیا کشته شدنها هم فرق میکند. یک وقت انسان کشته میشود چون اتومبیل او را زیر میگیرد، و یک وقت کشته شدن در میدان جنگ است، با شمشیر و در عالم مردانگی. مرگ اگر فی الله باشد و به صورت قتل و با شمشیر باشد (مرگ سرخ باشد) این دیگر زیباترین مرگهاست. فَقَتْلُ امْرِی بِالسَّیفِ فِی اللهِ اَجْمَلُ. این جملهها خیلی عجیب است.
این است که ما میبینیم شهادت ابا عبدالله (ع) واقعا عظمت دارد. آیا این عظمت نیست که یک مرد ]چنین حالی داشته باشد که [به قول آن راوی: وَ اللهِ مارَاَیتُ مَکسورآ[١] قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ اَهْلُ بَیتِهِ وَ اَصْحابُهُ، اَرْبَطَ جَأْشآ مِنْهُ[٢] . ما شکستهدلی و مصیبتزدهای در عالم مانند او ندیدهایم که در یک روز فرزندانش و اهل بیت و خاندانش[٣] کشته شده باشند و در همان حال مثل کوه ]آرام و متین باشد.[ به تنهایی حمله میکرد و دشمنان مثل گله روباه که در جلو شیر قرار بگیرند فرار میکردند. مقدار زیادی آنها را تعقیب میکرد ولی خیلی جلو نمیرفت، چون نمیخواست از خیمه خاندانش دور باشد. قبلا به اهل بیت سپرده بود که از خیمهها بیرون نیایید و آنها هم بیرون نیامدند. نقطهای را انتخاب کرده بود که از آن نقطه صدای مبارکش به خیمهها میرسید. حضرت که میرفت و برمیگشت و میدانست که اهل بیتش میدانند که او شهید میشود، برای این که آنها مطمئن باشند که هنوز حسین زنده است، به آن نقطه که برمیگشت صدای مبارکش را بلند میکرد :
[١] . [در بعضی مقاتل «مَكْثورآ» آمده.]
[٢] . لهوف، ص ١٧٠ (چاپ دارالاسوة)، و نظیر این عبارت در مقتل الحسین (مقرّم) ص ٢٧٥ (چاپ دارالثقافة)نقل شده.
[٣] . برادرها، پسر برادرها، پسر عموها و اصحاب عزیزش كه چقدر این اصحاب را عزیز میداشت!