مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٨ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٥٨
باید داشته باشد، داری.
بنابراین، دیگر نمیتواند یک چنین نقطه ضعفی ]یعنی رو ترش کردن در مقابل اعمی و فقیر[ وجود داشته باشد، که بعد با آیه قرآن این نقطه ضعف اصلاح شده باشد. و علاوه بر اینها ما در این مورد روایت داریم و روایت برای این که مفسّر آیه باشد کافی است. آیه هیچ تصریحی ندارد، چون نفرمود: «عَبَسْتَ وَ تَوَلَّیتَ» تو عبوس کردی و تو اعراض کردی، بلکه به صورت غیاب فرموده : عَبَسَ وَ تَوَلّی رو ترش کرد و پشت کرد و روبرگرداند. یعنی خودِ آن عملِ نامطلوب را ذکر میکند، به صورت غیاب نه به صورت خطاب. ولی بعد که مسئله عتاب از بین میرود، مسئله دیگر را به صورت خطاب میگوید: وَ ما یدْریک لَعَلَّهُ یزَّکی. اَوْ یذَّکرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکری.
این کلماتِ ما اَدْریک و ما یدْریک کلماتی هستند که در قرآن زیاد استعمال میشوند: وَ ما اَدْریک ما لَیلَةُ الْقَدْرِ[١] تو چه میدانی که لیلة القدر چیست! این که میگویند اینها صیغه تعجباند، مقصود این نیست که آیا «تو»ی پیغمبر میدانی یا نمیدانی، بلکه مقصود بیان عظمت مطلب است. وقتی میخواهیم مطلب را خیلی ]باعظمت جلوه دهیم میگوییم : [تو چه میدانی قضیه چیست! مثل این که شما به یک نفر بگویید: چه میدانی چه بود امروز! یعنی مطلب خیلی مهم و بزرگ بود.
وَ ما یدْریک لَعَلَّهُ یزَّکی چه میدانی تو! یعنی آیا حتما محرز شده بود که این شخص هرگز هدایت نمیشود؟ شاید برعکس باشد، آن کسی که هرگز پاک نمیشود همان مستغنی ثروتمند متکبر باشد و آن کسی که هدایت میشود این شخص باشد. کسی که آمده و میگوید: اَقْرِئْنی وَ عَلِّمْنِی الْقُرْآن، یک آدمی است که به پای خودش آمده تا به او قرآن یاد بدهند. اَمّا مَنِ اسْتَغْنی. فَاَنْتَ لَهُ تَصَدّی. وَ ما عَلَیک اَلّا یزَّکی. اما آن کسی که مستغنی و ثروتمند است، تو متصدی او هستی، یعنی مشغول به او هستی؛ برای این که میخواهی او را هدایت کنی. وَ ما عَلَیک اَلّا یزَّکی. او پاک بشود یا نشود، هدایت بشود یا نشود، بر تو نیست؛ یعنی تو پیغمبری و وظیفهات ابلاغ و گفتن است، او میخواهد بپذیرد یا نپذیرد، تو مسئول نپذیرفتن او نیستی[٢] .
[١] . قدر / ٢ .
[٢] . سؤال : یعنی روی سخن اینجا عوض میشود؟ استاد: بله، روی سخن اینجا عوض میشود یعنی از قبیل «اِیاكَ أعنی وَ اسْمَعی یا جارَةُ» است. این یك مَثَلیاست در عرب و داستانش این است كه شخصی از همسایهاش ناراحت بود، میخواست یك حرفهایی بزند،ولی این حرفها را خطاب به شیء دیگری (انسان دیگری یا مرغی كه داشت) میگفت. بعد گفت: اِیاكَ أعْنی وَاسْمَعی یا جارَةُ (مخاطب، زن است) یعنی: همسایه! مقصودم تو هستی، بشنو! در فارسی شاید تعبیر نزدیك بهاین مَثَل، این باشد كه میگویند: «به در میگویم كه دیوار بشنود». در احادیث داریم كه «نَزَلَ الْقُرْآنُ بِاِیاكَ أعْنیوَ اسْمَعی یا جارَةُ» قرآن بر اِیاكَ أعْنی وَ اسْمَعی یا جارَةُ نازل شده؛ یعنی خیلی از آیات قرآن خطاب به پیغمبراست و مقصود، امتاند.