مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٧ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٣٧
شنیدن نصایح و مواعظ ندارند. در عین حال به جودة بن حضیره خواهرزاده محترمشان دستور دادند که یک جا برای من درست کن که من بتوانم بروم بالا بایستم با مردم حرف بزنم. او هم سنگهایی را مرتب میکند و حضرت میروند روی آن سنگها میایستند و مردم را مخاطب قرار میدهند. نوشتهاند که از سخن علی موها به تنها راست شد، بدنها به لرزه در آمد و اشکها همین طور جاری شده بود. نیروی موعظه است. نمیشود انکار کرد و گفت که موعظه هیچ قدرت و نیرویی ندارد و تمام نیرو در شمشیر است. نه، این هم یک نیرویی است که اسلام این نیرو را به رسمیت میشناسد.
داستان معروفی در نهجالبلاغه است. مردی به نام همّام بن شریح که خودش مردی زاهد و متقی بوده و یک آمادگی و صفایی داشته میآید خدمت حضرت و عرض میکند: یا امیرَالمؤمنین! صِفْ لِی الْمُتَّقینَ. برای من اوصاف متقیان و با تقواها را بگو، متقیان چه صفاتی دارند؟ حضرت مثل اینکه تفرّس کرد که گفتن این جملهها برای این آدم خالی از یک نوع خطری نخواهد بود. اول دو سه جمله، خیلی سر بسته و مختصر و ساده گفتند: یا هَمّامُ اتَّقِ اللهَ وَ اَحْسِنْ فَاِنَّ اللهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنونَ. گفت: یا امیرالمؤمنین! این برای من کافی نیست، دلم میخواهد چهره متقیان را برای من ترسیم و مشخص بیان کنید. فرمود: فَاِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالی خَلَقَ الْخَلْقَ حینَ خَلَقَهُمْ غَنِیآ عَنْ طاعَتِهِمْ آمِنآ مِنْ مَعْصِیتِهِمْ لاَِنَّهُ لا تَضُرُّهُ مَعْصِیةُ مَنْ عَصاهُ وَ لا تَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اَطاعَهُ...فَالْـمُتَّقونَ فیها هُمْ اَهْلُ الْفَضائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الاِْقْتِصادُ. خلق چنیناند و متقیان کسانی هستند که فضیلتها را ربودهاند. آنگاه بیان فرمود که سخن گفتن متقیان چگونه است، لباس پوشیدنشان چگونه است، راه رفتنشان چگونه است، شبشان چگونه است، روزشان چگونه است، معاشرتشان با خانوادهشان چگونه است. در حدود ١٣٠ صفت برای متقین ذکر کرد. همین طور که حضرت ذکر میکرد، این مرد که یک آمادگی و صفایی داشت، تدریجآ برافروختهتر میشد و کم کم انگار در این عالم نیست. هنوز سخنان علی به پایان نرسیده بود که شَهِقَ شَهْقَةً فَماتَ[١] .
فریادی شنیدند. رفتند بالای سرش، دیدند از دنیا رفته. آنوقت حضرت فرمود: هکذا تَصْنَعُ الْمَواعِظُ الْبالِغَةُ بِاَهْلِها[٢] . اگر موعظه، رسا و موعظه شنو اهل موعظه باشد موعظه اینچنین میکند.
شیخ جعفر شوشتری و حاج شیخ عباس قمی، دو واعظ نمونه
در میان ما کم کم دارد مواعظ تقلیل پیدا میکند. در گذشته مواعظ وجود داشت، خطابه حماسی
[١] . [آه عمیقی كشید و جان داد.]
[٢] . نهجالبلاغه، خطبه ١٩١.