مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٠ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٢٠
خصلت طبقاتی دارند یا میتواند یک ایدئولوژی وجود داشته باشد که خود آن ایدئولوژی خصلت طبقاتی نداشته باشد یعنی برای انسان باشد نه برای طبقهای از انسانها. اگر ما برای نوع انسان از آن جهت که نوع انسان است قائل به وجدانی نباشیم و قائل بشویم که وجدانها در وضع طبقاتی انسانها تشکیل میشود، به طور کلی انسان نمیتواند یک ایدئولوژی داشته باشد، بلکه هر ایدئولوژی فقط میتواند تعلق به یک طبقه خاص داشته باشد و مخاطب آن یک طبقه بالخصوص هستند. مثلا یک ایدئولوژی، ایدئولوژی طبقه محروم است، مخاطبش فقط محرومها هستند، به غیر محرومها کار ندارد، کارش به غیر محرومها کار منفی است، مخاطب آن منحصرآ محرومان هستند و این محرومان بر ضد برخورداران تحریک میشوند.
اما اگر گفتیم که ایدئولوژی میتواند برای نوع انسان باشد، در این صورت مخاطب آن همه مردم میتوانند باشند. گو اینکه خود این ایدئولوژی به نفع یک طبقه و علیه طبقه دیگر است ولی در همان حال که به نفع طبقه محروم و مظلوم و به ضرر طبقه ظالم است مخاطبش منحصرآ مظلومها نیستند، حتی خود ظالمها هم هستند، چرا؟ چون این ایدئولوژی بر آن اساس است که انسان از آن جهت که انسان است دارای یک وجدان طبیعی و ذاتی است که به تعبیر قرآن نامش «فطرت» است. تمام انسانها حتی آن انسان کافر، آن انسان ظالم و ستمگر از یک فطرت خدادادی و انسانی برخوردار است. روی این حساب، خود او را هم میتوان علیه خودش برانگیخت. نه فقط چوب خورده و ستم کشیده او را میتوان علیه خود او برانگیخت، حتی خود او یا کسی را که در طبقه اوست میتوان علیه او برانگیخت، چرا؟ چون آن چراغ الهی در باطن او هم وجود دارد، ابتدا که خلق شده یک چراغی به نام چراغ فطرت در دل او و همه مردم قرار داده شده. پس فرق او با دیگران چیست؟ فرق او با دیگران این است که او آن فطرت خدادادی را دارد ولی یک پردهای هم جلو فطرتش هست. اما آن کسی که ظالم و ستمگر و مثل او نیست او دیگر این پرده را ندارد.
به عبارت دیگر: مطابق نظریه کسانی که میگویند ایدئولوژیها جبرآ طبقاتی است، در طبقه ظالم و بهره کش به اصطلاح مقتضی دعوت وجود ندارد، نه اینکه مانع وجود دارد. ولی این نظریه میگوید آن مقتضی که در همه وجود دارد در او هم وجود دارد، فرق او با دیگران این است که او مانعی هم دارد، مانعی جلو پای او هست که جلو پای دیگران نیست. مثلا ما یک آهن داریم که صد درجه حرارت دارد و هیچ مانعی هم رویش نیست، تا دستتان را بگذارید میسوزد. یک آهن دیگر داریم که آن هم صد درجه حرارت را دارد ولی اکنون جسمی روی آن قرار دارد که فعلا دستتان را نمیسوزاند اما این معنایش این نیست که صد درجه حرارت ندارد. مقتضی در هر دو موجود است ولی در یکی مانع هم موجود است و در دیگری مانع موجود نیست. اما اگر گفتید مقتضی موجود نیست، این طور میشود که دو تا آهن داشته باشیم که یکی داغ باشد، اگر دست را