مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٦ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٢٤٦
فرشتگانی که فرستاده میشوند که معروف را در عالم بیاورند که این یا اشاره به این است که وحی را به پیغمبران نازل میکنند و یا اشاره به این که در دل هر انسانی، هم خیر القاء میشود و هم وسوسه؛ ملائکه آنهایی هستند که خاطرات نیک را به قلب انسان القاء میکنند و شیاطین آنها هستند که خاطرات شر را القاء میکنند. اگر «عرف» به معنی معروف باشد، یعنی سوگند به فرشتگانی که خیرات و خاطرات نیک را به قلب انسان القاء میکنند. آنوقت فَالْعاصِفاتِ عَصْفآ هم همین معنا را میدهد: فرشتگانی که به سرعت کارشان را انجام میدهند. یا حتی آن معنای دوم عاصف میتواند با این معنی سازگار باشد: فرشتگانی که برکننده هستند نوعی برکنندگی، که این دومی چندان وضوح و روشنی ندارد. «ناشِراتِ نَشْرآ» هم با این معنی سازگار است: فرشتگانی که نشر میکنند ]و فیض الهی را پخش مینمایند؛[ چون همه قوایی که در عالم هست به نوعی نامشان مَلَک است. حتی قوای مادی را هم ما میتوانیم مَلَک بنامیم تا چه رسد به قوای غیبی و ملکوتی. ولی همین طور که عرض کردم با کلمه «فَالْعاصِفاتِ عَصْفآ» چندان جور درنمیآید که ما مقصود از همه این تعبیرات را ملائکه بدانیم.
بعضی هم آمدهاند تنصیف کردهاند، گفتهاند: دو آیه اول (دو قَسَم اول) اشاره به بادهاست و از « وَ النّاشِراتِ نَشْرآ» که یک قَسَم است با تأکید، مقصود ملائکه است، که این هم باز خالی از اشکال نیست.
٣. آیات قرآن
در اینجا من به یک روایت و یک بیان برخورد کردم که اتفاقآ این بیان از یک مفسر سنّی (فخر رازی) است و عجیب است که ]آن روایت [به طور اجمال در روایت شیعه آمده است ولی گویا مفسرین مفهوم این روایت را درست توجه نکردهاند. فخر رازی به صورت یک احتمال ـ ولی معلوم میشود ریشه این احتمال از قبل هم بوده است ـ ذکر کرده است و آنچه که فخر رازی جزو احتمالات ذکر کرده بر همه اینها میچربد و علاوه بر این، روایتی که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی هست همین معنا را توجیه میکند و آن این است: اصلا مقصود از همه اینها خود آیات قرآن است. در روایت است که وَاَلْمُرْسَلات یعنی خود این آیات. وَالْمُرْسَلاتِ عُرْفآ ]سوگند به این آیاتِ[[١] فرستاده شده به معروف، اینهایی که پیامی که برای انسان آوردهاند معروفها، خیرها، نیکیهاست. فَالْعاصِفاتِ عَصْفآ این آیاتی که با سرعت عجیبی حرکت میکنند، مانعها را از سر راهشان برمیکنند. فخر رازی حرف خوبی میزند، میگوید: تاریخ گواه این مطلب است. پیغمبر
[١] . [چند ثانیهای از نوار افتادگی دارد.]