مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٤٥
لااقل این قدر هست که به حسابش میرسد، میآید و میگوید: ای دل غافل! این چه کاری بود من کردم؟! همین چیزی که ما به آن «وجدان» میگوییم. البته هرکسی دارای نفس لوّامه است، منتها بعضی افرادْ حاکم بر آنها نفس امّاره است و به نفس لوّامه چندان مجالی داده نمیشود مگر وقتی که کار از کار بگذرد.
عذاب وجدان
این را شما دیدهاید و این مسئله خیلی مطرح است: برخی افراد که کار بدی میکنند و گناه خیلی بزرگی مرتکب میشوند بعد، از درون خودشان، از قلب خودشان دچار عذاب وجدان میشوند. مثلاً یک آدم قاتل است، تحت تأثیر یک هیجان ـهیجانهای احمقانه جوانی که افراد گرفتارش میشوندـ قرار میگیرد، بعد میبینید یک خونی را به ناحق میریزد. در همان گرما گرم انجام قتل فرار میکند و بسا هست خودش را هم از نظرها مخفی میکند، اما بعد که اندکی این غضب فرو مینشیند و حالت تعادل به او دست میدهد، وجدان شروع میکند به فعالیت کردن، آن منظره در نظرش مجسم میشود که وقتی آن بی گناه را میکشت او چه میگفت، چه حالتی داشت، چرا من کشتم، من نمیباید او را میکشتم. وجدان شروع میکند به ملامت کردن. آنچنان از داخلْ او را پای میزان حساب و به محاکمه میکشد و آنچنان با شلّاق ملامت به سر او میکوبد که یک وقت میبینید خودش میآید خودش را معرفی میکند، میگوید قاتل منم، هر کاری میخواهید بکنید؛ و گاهی میگوید بیایید مرا زودتر مجازات کنید که من از عذاب وجدان خودم رهایی پیدا کنم. چرا؟ برای اینکه خدای متعال در درون هر کسی یک وجدان قرار داده است، این نور وجدان سو سو میزند، منتها هر چه آدم بیشتر گناهکار باشد نور او ضعیفتر و فضا تاریکتر و غبار آلودتر میشود. گفت:
حقیقت سرایی است آراسته هوا و هوس گردِ برخاسته
گردها هر چه که زیادتر باشد نور او کمتر است، ولی هست. و گاهی میرسد به مرحلهای که انسان دچار جنون میشود. بسیاری از جنونها نتیجه وجدان معذّبشده است.
«بُسر بن اَرطاة» یکی از سردارهای معاویه و آدم بسیار خبیثی است. معاویه او را مأمور کرد که به قلمرو حضرت امیر شبیخون بزند. با یک لشکر جرّار از مرزی نفوذ کردند، رفتند و به هر ده و شهری که میرسیدند نه به زنده ابقاء میکردند نه به مرده. از جمله به یمن رفتند. عبیدالله بن عباس، پسر عموی حضرت، حاکم یمن بود ولی خودش در یمن نبود. او در خانه دو طفل (دو پسر کوچک صغیر) داشت. در جلو چشم مادرش سر این دو بچه کوچک را برید که نالههای این مادر و مرثیهها و نوحهسراییهایی که این مادر برای بچههای خودش کرده ـکه شعرهایش الآن هست ـ