مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٤٤
خواهشهای نفسانی خودش است. نفس امّاره به سوء یعنی نفسی که به انسان فرمان به بدی میدهد و انسان هم تابع نفس فرمان دهنده به بدی و شرارت است. اگر همین یک آیه میبود، انسان فکر میکرد که نفس انسان یک خاصیت بیشتر ندارد و آن این است که همیشه فرمان به بدی میدهد .
ولی در جای دیگر که همین آیه باشد شکل دیگری دارد: نفس لوّامه، نفس ملامتگر. نفس ملامتگر یعنی قوّهای که در درون انسان است و خود انسان را در کار بد مورد ملامت قرار میدهد، یعنی اگر کار بد بکند ملامت میکند که چرا ما این کار را کردیم؟ و اگر کار خوب را نکرده یا کم کرده است، باز خودش را ملامت میکند: چرا فلان کار خوب را من نکردم یا فلان کار خوب را من کم کردم. درست نقطه مقابل نفس امّاره. او فرمان به بدی میدهد ؛ این برعکس، مثل یک قاضی عادل میآید انسان را و در واقع آن نفس امّاره را مورد ملامت و سرزنش قرار میدهد، میگوید چرا این کار را کردی، نمیبایست میکردی ؛ چرا آن کار خوب را کم کردی.
یکی دیگر صفت مطمئنّه است که آن درجه بالاتر است: یا اَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. اِرْجِعی اِلی رَبِّک راضِیةً مَرْضِیةً. فَادْخُلی فی عِبادی. وَ ادْخُلی جَنَّتی[١] . ای نفس ِ آرامشیافته، ای نفس ِ به حقیقت واصل شده، ای نفس ِ از هرگونه دغدغه و شک و شبهه و دو دلی و تردید و ترس و جبن و همه چیز رهایی یافته و به آرامش و طمأنینه کامل رسیده! حال این چگونه است؟ آیا واقعاً در انسان سه نفس، سه جان، سه روح وجود دارد: یک روح فرمان به بدی میدهد، یک روح ملامتگر است، یک روح دیگر مطمئنّه است؟ یا نه، انسان دارای یک روح و یک جان بیشتر نیست ولی انسان در مراحل و مراتب خودش مختلف است. بعضی نفوس در مرحله حیوانیتاند، یک قدم از حیوانیت بالاتر نرفتهاند. این گونه نفوس جز وسوسههای شیطانی چیزی در درونشان نیست. تمام القائاتی که ]در این نفوس [میشود شُرور و بدیهاست. در واقع این گونه نفوس را باید نفوس ساقط شده و سقوط کرده تلقی کرد. در اینها از انسانیت، دیگر چیزی باقی نمانده و چیزی وجود ندارد. حیوانی هستند به صورت انسان. دائماً در فکر شکم، در فکر تن: از هر راهی و هر جور شده است پول در بیاوریم، کجا را بخوریم، کجا را ببلعیم، چگونه بخوابیم و... اصلاً غیر از این چیزی سرش نمیشود.
اما انسان در یک درجه بالاتر، روح انسانی و روح ایمانی در او زنده است. او این گونه نیست، بلکه یک آدمی است دو شخصیتی، کأ نّه دارای دو شخصیت است، هم نفس امّاره بر او حاکم است هم نفس انسانی و روح ایمانی. این است که اگر کار بدی به حکم نفس امّاره انجام بدهد او میآید در مقابل ایستادگی میکند. اولاً تا آنجا که بتواند نمیگذارد، و ثانیآ اگر کاری کرد
[١] .فجر / ٢٧ ـ ٣٠.