مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٠٩
قبیله داشت. قوّت و قدرت و جاه و پولش خیلی زیاد بود، پس شخصیت خیلی بزرگی بود. اگر یک پادشاهی از بیرون مکه وارد بشود خانه چه کسی را سراغ میگیرد؟ خانه آن بزرگترین شخصیتها، پولدارترین و زوردارترین افراد. او کیست؟ آقای ولید بن مغیره. در طائف چه کسی است؟ میگفتند عروة بن مسعود ثقفی. آیا مَلَک و فرشته خدا خانه ولید بن مغیره را بلد نبود، مردی به این ثروتمندی و پولداری، به این قوم و قبیلهداری؛ بلد نبود به خانه او بیاید و به او نازل بشود، بعد آمد به یک مرد فقیر محروم نازل شد؟ او را ریحانه قریش مینامیدند و «وحید» هم مینامیدند یعنی یگانه، یگانه شهر خودش.
شرح آیات
حال، بعد از این قضیه و اینکه گفت بهترین راه این است که ما قرآن را سحر و جادو بدانیم این آیات ]نازل شد و[ ناظر به آن قضیه است: ذَرْنی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحیدآ مرا بگذار با آن که من به تنهایی او را آفریدم که من وحیدم در آفریدن او. یا مرا تنها بگذار با این مخلوق خودم؛ یعنی دیگر شفاعت نکن، دعا نکن، برای او واسطه نشو، او دیگر قابل هدایت نیست و باید عقوبت بشود. اینجا کلمه وَحیدآ که ]به عنوان [صفت خدا در آمده است ضمنآ تعریضی است به این لقب که آنها به ولید دادهاند؛ میفرماید: منم وحید، یا مرا وحید و تنها بگذار، یعنی درباره آن کسی است که مردم او را وحید مینامند، آن وحید دروغین.
وَ جَعَلْتُ لَهُ مالا مَمْدودآ و برای او مالی مبسوط و پهنشده قرار دادهام. مال ممدود یعنی یک مال گسترده. ممدود، هم به معنای گسترده آمده است هم به معنای اضافهشده، یعنی چیزی که پی درپی بر آن اضافه میشود؛ چون او زراعت و باغ و امثال اینها داشت که سال به سال بر منافعش افزوده میشد. وَ بَنینَ شُهودآ و فرزندانی حاضر با او. فرزندان زیاد داشتن در آن زمان، خودش قدرت بود. در نظاماتی که در اجتماعات پیشین بوده است خود قبیله داشتن و فرزند زیاد داشتن ملاک قوّت و قدرت بود؛ برخلاف وضع تمدن امروز که اوضاع شکل دیگری است و قوانین به شکل دیگری در آمده است که هر کسی بخواهد صاحب قدرت باشد به شکل دیگری میتواند صاحب قدرت باشد و به این شکل کمتر میتواند. و بعلاوه افراد دیگری هم بودند که فرزندانی داشتند ولی چون پول زیاد نداشتند فرزندانشان در سفرها و در شهرها برای تجارت و کارهای دیگر متفرق و پراکنده بودند، این سو و آن سو میرفتند و همیشه این دغدغه خاطر راجع به آن ناامنیهایی که در قدیم بود برایشان وجود داشت. ولی او نوکرها و غلامهای زیادی داشت و همه کارها را آنها میکردند، لذا همه بچههایش همراهش حاضربودند، در هر مجلسی که میرفت با آن ریش سفید، خودش را جلو میانداخت، این بچهها یکی پشت سر دیگری همراهش حاضر