مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣١ - سؤال از لِم
دیالکتیک هگل از اینجا شروع میشود. آنگاه در مورد آنچه که در حساب دیگران در ذهن منشأ کثرت و تعدد باشد، منشأ انتزاع و استدلال باشد ولی در عین نباشد میگوید: این ذهن و عین ندارد؛ همان ذهن را که دارید میبینید شما عین را دیدهاید، ذهن و عین هر دو یکی است.
رسیده است به اینکه حرکت ناشی از تضاد است، «ناشی» به معنی علیت را نمیگوید؛ او میخواهد بگوید: حرکت از تضاد استنتاج میشود، نتیجه گیری میشود، نه اینکه حرکت معلول تضاد است؛ یعنی همانطور که در قضایای ریاضی از دو اصل یک نتیجه استنتاج میکنید، او به حسب حسابهای خودش حرکت را از تضاد استنتاج میکند. برای او «لم ثبوتی» و «لم اثباتی» یکی است. خلاصه اینکه از نظر هگل لم ثبوتی و لم اثباتی نداریم، هر دو یکی است. استنتاج هم ذهن و خارج ندارد؛ اساساً استنتاج یعنی خارج، خارج یعنی استنتاج، هر دو یکی است. «من» یعنی عالم عین، عالم عین یعنی «من» [١].
[١].- یعنی گویی همه عالم را یک ذهن فعال میداند.
استاد: و یا همه ذهنها را یک عالم فعال میداند.
- به اصطلاح او شاید مناسبتر باشد ما بگوییم همه عالم را یک ذهن فعال میداند.
استاد: نه.
- برای اینکه او بیشتر صحبت از دلیل میکند نه علت.
استاد: او میگوید: اصلًا جهان دلیل است؛ شما اشتباه کردهاید. نه اینکه صحبت از دلیل میکند و دلیل را از مختصات ذهن میداند. میگوید شما این اشتباه را کردهاید؛ ذهن را با عین مغایر گرفتهاید، بعد آمدهاید دلیل را به ذهن اختصاص دادهاید و علیت را به خارج. اشتباه از شماست.
- درست، ولی از اشتباهی که در همان حالت اشتباه شده، دلیل را پایه قرار میدهد نه علت را، پس مناسبتر این است که ...
استاد: مناسبتر معنی ندارد. بله، یک وقت هست حرف خودمان را میزنیم. ما که قائل به مغایرت عین و ذهن هستیم میخواهیم بگوییم ریشه اشتباه هگل این است که عین را با ذهن اشتباه کرده است. این یک حرفی است، ولی ما با حرف خودمان میتوانیم این حرف را بزنیم.
- البته؛ ولی از نظر اصطلاحات، همان تمایز ذهن و عین را دارد به کار میبرد. خود این هم یک مسألهای است.
استاد: اصطلاح تمایز ذهن و عین را به کار میبرد، نه قائل به تمایز ذهن و عین باشد. یک وقت کسی قائل به تمایز ذهن و عین است، میگوید عین وجود ندارد؛ آنچه که شما به آن میگویید «عین»، وجود ندارد، ذهن وجود دارد؛ و یا دیگری میگوید: خیر، عین وجود دارد، اصلًا ذهن وجود ندارد. یکی میخواهد سهم بیشتر را به عین بدهد یکی میخواهد سهم بیشتر را به ذهن بدهد. کسی که اساساً دیوار را برداشته است میگوید اصلًا ذهن و عینی به صورت دو امر وجود ندارد، براساس فلسفه خودش نه به این سهم بیشتر داده است نه به آن. «مَرَجَ الْبَحْرَینِ یلْتَقِیانِ. بَینَهُما بَرْزَخٌ لایبْغِیانِ» (الرحمن/ ١٩ و ٢٠).
- برزخ را هم برداشته است.
استاد: اساساً برزخ را هم برداشته است.