مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨ - شبهه یا مغالطه فخررازی
این مطلب بستگی دارد به اینکه ما رابطه جوهر و عرض را چگونه تصور کرده باشیم. ما گاهی رابطه جوهر و عرض را یک رابطه بسیار سطحی تلقی میکنیم؛ خیال میکنیم که جعل عرض برای جسم نظیر جعل این جسم در این مکان است؛ یعنی موضوع عرض حکم یک محل و یک مکان را دارد (که اصطلاحاً تعبیر «محل» را هم در این مورد به کار میبرند)؛ یعنی این جسم در اینجا وجود دارد، آن علت و آن جاعل- هرچه میخواهد باشد- فقط یک کار در اینجا میکند و آن این است که این بیاض را روی این جسم قرار میدهد. درواقع این جعل به هیچ نحو با جسم تماسی ندارد؛ جسم دگرگونی پیدا نمیکند. نه این است که جاعل جسم را دگرگونه کرده است بلکه بیاض را برای جسم قرار داده است. مثل این است که یک کسی اینجا ایستاده است و شما یک جامهای به او میپوشانید. پس اگر میگوییم که آن علت یا جاعل جسم را سفید کرد به معنای این است که سفیدی را روی این جسم آفرید؛ یعنی جاعل سفیدی را آفرید و سفیدی را جعل کرد، منتها سفیدی یک «جا» میخواست، لذا سفیدی را روی این جسم آفرید و الّا خود این جسم همان چیزی است که بوده است.
این یک طرز تفکر درباره رابطه جوهر و عرض است. ولی اتفاقاً مطلب از این قرار نیست. این همان حرفی است که میگویند وجود رابطی وجودی است که: «کونه لنفسه عین کونه لغیره» یعنی او اصلا نفسیتی از خودش ندارد جز مال او بودن؛ یعنی اضافه و ارتباط وجودی عین آن وجود است. درواقع و نفس الامر این موضوع است که با دگرگونی خودش آن عرض را پیدا میکند؛ یعنی از درونِ موضوع اینچنین میشود. یک چیزی از بیرون روی موضوع قرار نمیدهند، بلکه این موضوع از درون خودش متحول به این شیء میشود. موضوع به گونهای بوده است و همین موضوع به گونه دیگر میشود؛ یعنی نوعی شدنِ موضوع است.
تا این مقدار را همه فلاسفه قبول دارند که تغیر و تبدلی که در عرض رخ میدهد نوعی تغیر و تبدل در خود جوهر است؛ یعنی عرض مقامی از مقامات جوهر است و این تغیری که در عرض پیدا میشود اینطور نیست که هیچ گونه تغیری در جوهر پیدا نشود، بلکه نوعی دگرگونی در خود جوهر پیدا میشود و این تغیر در عرض پدید میآید. این جوهر است که این گونه را داشته است و خودش متحول به گونه دیگر میشود (که همین حرف بعدها یکی از براهین حرکت جوهریه شده است). اصلا عرض با جوهر آن دوگانگی را ندارد که شما خیال کنید جوهر میتواند مجعول باشد به جعلی و عرض میتواند مجعول باشد به جعلی. این دوگانگی در جعل که الآن فرض شماست بر اساس نوعی دوگانگی وجود است میان جوهر و عرض و سطحی انگاشتن رابطه میان جوهر و عرض. فلاسفه متعارف دوگانگی قائل هستند ولی دیگر در این حد دوگانگی قائل نیستند که بگویند دو موجود است، یکی جوهر و یکی عرض؛ آن برای خود مجعول است و این هم برای خود مجعول است؛ یک اضافه مختصری هم بین ایندو برقرار شده است؛ اضافه هم که دیگر در اینجا کارهای نیست. آنها تا این حد آمدهاند و به اصطلاح دقیق شدهاند که نه، این