مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٧ - نظر بوعلی و خواجه
است؟ آخر ذهن بعد که میگوید هر آتشی در هرجا که باشد میسوزاند این به چه ملاک و بر چه اساسی است؟ با تمثیل که مسأله حل نمیشود. اگر ما گفتیم زید را دیدیم که انسان بدی بود، عمرو را هم دیدیم انسان بدی بود، حسن را هم دیدیم انسان بدی بود، حسین را هم دیدیم انسان بدی بود، آیا میشود بگوییم پس احمد هم انسان بدی است؟ این همان تمثیل معروف است. ممکن است برای شما یک ظنی ایجاد کند ولی نمیتواند برای شما قاعده- یک قاعده ضروری- باشد که حتماً این شخص هم بد است و محال است غیر از این باشد. ولی در تجربه، شما به یک اصل ضروری میرسید، میگویید محال است غیر از این باشد.
- میگوییم قاعدتاً اینطور است.
استاد: نه، [این که میفرمایید] چه قاعدهای است؟ هیچ قاعدهای در کار نیست. مسأله تداعی ذهنی انسان، اینکه یک مورد را دید، دو مورد را دید، سه مورد را دید، بعد کم کم عادت میکند و تداعی ذهنی پیدا میکند، این مطلبی است که در جای خود صحیح است. ولی در مورد تداعیها اگر صدهزار بار هم تداعی شود در آن بار صدهزارویکم نمیتوانیم بگوییم که حتماً چنین میشود. از کجا بگوییم؟ شاید همین یکی نشود.
درست مثل «شیر یا خط» است. اگر شما هزار بار تکرار کردید و مثلًا شیر آمد ذهن شما دیگر بسیار آماده میشود که بگوید برای بار هزارویکم هم حتماً شیر خواهد آمد. ولی اگر بگویند آیا قطعاً میتوانی چنین حکمی کنی و میتوانی بگویی: شیر آمدن ضرورت دارد و محال است خلافش واقع شود و شیر نیاید، میگوید نه، ممکن است در بار هزارویکم خط بیاید.
ولی در آنجا اینطور نیست که بگویید ما بعضی از آبهای دنیا را تجربه کردهایم، از کجا معلوم است که این آب هم چنین باشد، شاید این آب اینطور نباشد. میگوییم نمیشود چنین چیزی نباشد. در اینجا مسأله ضرورت حاکم است. آب که نمیشود دوجور باشد.
آب طبیعتی دارد و ما به اثر طبیعت آب رسیدهایم و کشف کردهایم که طبیعت آب چنین نقشی دارد. چون طبیعت آب را کشف کردهایم و طبیعت آب در اینجا هم هست پس این آب هم همان اثر و همان خاصیت را دارد.
- حال آیا واقعاً نمیشود که یک آب دیگری با خاصیت دیگری در یک جا وجود داشته باشد؟ اگر یک موقع از نظر علمی این مطلب کشف بشود و به ما بگویند که مثلا در قله اورست آبی هست که اگر حرارتش بدهند سردتر میشود چه میگوییم؟ اگر از این عجایب علمی به ما بگویند ما چه میگوییم؟.
استاد: نه، اگر شما در اینجا به تجربه رسیدید و طبیعت آب را کشف کردید میگویید آن حتماً آب نیست، مثلًا مخلوطی دارد و وضع دیگری دارد؛ یعنی محال است که ذهن شما بگوید آن آب در قله اورست با این آب هیچ فرقی ندارد و در حالی که هیچ فرقی ندارد اینطور است. فوراً ذهن در اینجا حکم میکند که آن حتماً آب نیست.
البته این مطلب را که من عرض میکنم نمیخواهم بگویم انسان در همه جا میتواند به تجربه کامل برسد؛ نه، اغلب تجربهها ضعیف است. من این حرف را قبول دارم. ولی