اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٥٨ - راه دوم لازمه قول به جواز اجتماع اين است كه موجود خارجى واحد، كه- به قول شما قائلين به جواز- داراى تركيب اتحادى است، براى مولا هم محبوبيت و هم مبغوضيت داشته باشد
محبوبيت و مبغوضيت هم مربوط به وجود خارجى است و ربطى به مرحله تعلق احكام ندارد كه پاى طبايع به ميان آيد. چگونه مىشود يك موجود خارجى هم محبوبيت براى مولا داشته باشد و هم مبغوضيت؟ در حالى كه محبوبيت و مبغوضيت، دو امر متضاد هستند و- همانند سواد و بياض- نمىتوانند در آن واحد، در شىء واحد اجتماع پيدا كنند. پاسخ راه دوم: اين راه اگرچه ظاهراً راه خوبى است ولى با دقت و تحقيق درمىيابيم كه اين راه نمىتواند تمام باشد و بين حب و بغض با سواد و بياض فرق وجود دارد. اولًا: در مورد سواد و بياض، اگرچه امكان اجتماع وجود ندارد ولى خصوصيات آنجا را نيز بايد مورد ملاحظه قرار داد. سواد و بياض، دو واقعيت خارجى هستند. واقعيت خارجى، منحصر به جوهر نيست بلكه اعراض هم واقعيات خارجيه هستند و معروض آنها هم بايد يك واقعيت خارجى باشد. يعنى جسم تا زمانى كه وجود خارجى نداشته باشد، نمىتواند معروض بياض و سواد واقع شود. جمله «الجسم أبيض» به اين معناست كه «الجسم الموجود في الخارج فعلا معروض للبياض فعلًا». بههمينجهت ممكن نيست كه يك جسم موجود در خارج، در آن واحد، هم معروض براى بياض واقعى و خارجى باشد و هم معروض براى سواد واقعى و خارجى. اما حب و بغض- همانند علم- از اوصاف قائم به نفس انسان است. ولى اوصاف قائم به نفس بر دو قسم مىباشند: ١- اوصافى كه در عين قيام به نفس، داراى اضافه به خارج نيز هستند، يعنى داراى متعلّق بوده و با خارج ارتباط دارند. اين اوصاف را به «اوصاف نفسانيه ذات اضافه» تعبير مىكنند. ٢- اوصافى كه قيام به نفس دارند ولى داراى اضافه به خارج نيستند. اين دسته از اوصاف، از محل بحث ما خارجند.