اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١١٥ - بررسى مسأله ترتّب بنا بر مبناى مشهور
ترتب شريك هستيم. [١] برخلاف مرحوم آخوند كه گويا نتوانسته است باور كند كه انسان در صورتى كه قدرت بر انجام يكى از دو واجب دارد، اگر هر دو را ترك كند دو استحقاق عقوبت دارد. بههمينجهت ايشان در كفايه بر مرحوم ميرزاى شيرازى- كه قائل به ترتب بوده است- اشكال كرده مىفرمايد: «لازمه قول به ترتّب اين است كه اگر مكلّف هر دو امر را مخالفت كند، بايد دو استحقاق عقوبت داشته باشد و چنين چيزى نمىشود». [٢] در حالى كه ما گفتيم: نسبت قدرت واحد به دو تكليف مساوى است و اينگونه هم نيست كه مولا دستور جمع بين اين دو فعل را داده باشد تا مكلّف بگويد:
«جمع بين اين دو برايم ممكن نيست». بنابراين مولا از او سؤال خواهد كرد: «آيا قادر بر انجام ازاله بودى؟» پاسخ مىدهد: «آرى». پس ترك آن موجب استحقاق يك عقوبت است. و نيز سؤال مىكند: «آيا قادر بر انجام صلاة بودى؟» پاسخ مىدهد:
«آرى» پس ترك آنهم موجب استحقاق يك عقوبت است.
بررسى مسأله ترتّب بنا بر مبناى مشهور
يادآورى: آنچه تا اينجا گفتيم بر اين مبنا بود كه: اوّلًا: خطابات عامّه را منحلّ به خطابات شخصيه ندانيم. ثانياً: علم و قدرت را به عنوان شرط تكليف ندانيم. ثالثاً: تزاحم را در ارتباط با طبايع ندانيم. اكنون مىخواهيم با قطع نظر از آنچه گفتيم، در ارتباط با ترتّب بر مبناى مشهور بحث كنيم. مشهور خطابات عامّه را منحلّ به خطابات شخصيه دانسته و علم و قدرت را به عنوان شرط تكليف مىدانند.
[١]- قائل به ترتّب، اگرچه مسأله طوليت و اختلاف رتبه را در مورد واجب اهمّ و مهم مطرح مىكرد ولى در صورت ترك هر دو واجب، تارك را مستحق دو عقوبت مىدانست.
[٢]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٢١٨