اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٥ - دليل سوم
دليل دوم:
در مسأله سواد و بياض كه گفته مىشود: «جسم واحد، در آنِ واحد، نمىتواند هم معروض بياض وهم معروض سواد واقع شود»، فرقى نمىكند كه اين كار از ناحيه شخص واحد باشد يا از ناحيه دو نفر، مثل اين كه زيد بخواهد شىء واحدى را رنگ سفيد بزند و در همان زمان، بكر بخواهد همان شىء را رنگ سياه بزند. چنين چيزى در خارج امكان ندارد، زيرا يا يكى از اين دو بر ديگرى غلبه كرده و طرف مقابل را از صحنه خارج كرده و آنچه در نظر دارد پياده مىكند و يا اين كه هيچكدام غلبه نمىكنند و منظور هيچكدام حاصل نمىشود و نمىتوان فرض كرد كه در آنِ واحد، هر دو بتوانند به هدف خود نائل آمده و هم سفيدى و هم سياهى حاصل شود. ولى در باب بعث و زجر اين گونه نيست. ماهيت واحد، بدون هيچ قيد و شرط، مىتواند توسط مولايى مورد بعث قرار گرفته و همان ماهيت در همان زمان توسط مولاى ديگر متعلق زجر قرار گيرد. مثل اينكه پدرى به فرزندش بگويد: «اشرب اللبن» و در همان آن، پدر ديگرى به فرزندش بگويد: «لا تشرب اللبن»، در اينجا طبيعت «شرب اللبن» هم متعلق بعث قرار گرفته و هم متعلق زجر، ولى از ناحيه دو شخص. در حالى كه كه در باب ضدين، حتى از ناحيه دو شخص هم جمع بين سواد و بياض در آنِ واحد نسبت به يك جسم امكان نداشت. در نتيجه بين بعث و زجر تضادى وجود ندارد.
دليل سوم:
مسأله تضاد، مربوط به تكوينيات است و در امور اعتباريه جريان ندارد. فلاسفه در تعريف متضادان عنوان «ماهيتان نوعيتان» را مطرح مىكردند، و امور اعتباريه، ماهيت نيستند. علماى منطق، براى امور اعتبارى ماهيت و جنس و فصل مطرح نمىكنند.
ماهيت مربوط به امورى است كه وقتى وجود پيدا مىكنند، واقعيت عينيه و خارجيه داشته باشند، مثل سواد و بياض، كه هرچند عرض مىباشند و در تحقق خود نياز به