اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٨١ - مقام اوّل بحث عبادات
عبادتى باطل است. روشن است كه نياز به ارشاد- مخصوصاً در باب عبادات كه از مخترعات شرعيه است- كاملًا وجود دارد، هرچند ما قائل به حقيقت شرعيه هم نباشيم ولى بالاخره اين عبادات از مخترعات شرعيه است. حال آيا كيفيت استعمال الفاظ در آنها به صورت حقيقت است يا به صورت مجاز؟ بحث ديگرى است كه به اينجا ربطى ندارد. لذا به نظر مىرسد اين نهى، ارشاد به فساد است. بله، اگر در جايى قرينه بر خلاف اين ظهور لفظى قائم شود و بر مولويت دلالت كند، آنجا نهى مولوى تحريمى خواهد بود. همانطور كه نهى در «لا تشرب الخمر» نهى مولوى تحريمى است. جهت دوّم: آيا اگر عبادتى حرمت پيدا كرد، عقلًا مىتواند صحيح باشد؟ [١] مقدّمه: ممكن است كسى بگويد: موضوع اين بحث منتفى است، چون عبادت- با وصف عبادت بودن- نمىتواند حرمت مولوى داشته باشد. زيرا اگر اين عمل بدون قصد قربت اتيان شود- مثل اينكه حائض نماز بدون قصد قربت بخواند- عبادت نبوده و حرام نخواهد بود. نهى، به عبادت تعلّق گرفته و عبادت، متقوّم به قصد قربت است، پس اگر بدون قصد قربت باشد، عبادتِ حرام تحقّق پيدا نكرده است. امّا اگر بخواهد اين عمل با قصد قربت اتيان شود، فرض اين است كه اين عمل صلاحيت مقرِّبيت ندارد و اگر انسان چيزى را كه مقرّبيت ندارد به قصد قربت اتيان كند، كار حرامى انجام داده است. البته حرمت آن ذاتى نيست بلكه حرمت تشريعى است يعنى مطلبى را به شارع نسبت داده، بدون اينكه شارع با آن موافق باشد. و اگر در جايى حرمت تشريعى تحقّق پيدا كرد، ديگر نمىشود حرمت ذاتى هم تحقّق پيدا كند.
[١]- در موضوع مسأله عقليه، مسأله ارشاد را بايد كنار گذاشت. آنجا موضوعش يك حرمت مولويه است. يعنى اگر براى ما معلوم باشد كه نهى متعلّق به عبادت، يك نهى مولوى تحريمى است، آيا بين حرمت مولوى و فساد آن ملازمه عقلى وجود دارد؟