اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٣٣ - بررسى كلام مرحوم آخوند
وجودات طبيعت، تمامِ ماهيت و تمامِ طبيعت است و وجودات متعدّد، به تكثر آن طبيعت برگشت مىكند. [١] زيد، تمامِ ماهيت انسان است. وقتى ما قضيّه «زيد إنسان» را تشكيل مىدهيم و از ما سؤال شود: «اين قضيّه چه نوع قضيّهاى است؟» مىگوييم:
«قضيّه حمليه به حمل شايع صناعى». معناى حمل شايع صناعى اين است كه محمول در خارج با موضوع اتّحاد وجودى دارند. و ترديدى نيست كه محمول ما در قضيّه «زيد إنسان» تمام ماهيت انسان است، زيرا ماهيت انسان عبارت از حيوان و ناطق است و تمام اين جنس و فصل در زيد وجود دارد. و زيد- علاوه بر جنس و فصل- داراى خصوصيات فرديّه نيز هست. [٢] و اگر سؤال شود: «آيا زيد و عَمرو دو انسان مىباشند يا يك انسان؟» در پاسخ مىگوييم: «آنان دو انسانند و هركدام از آن دو يك ماهيت كامل از انسان است». به خلاف ابعاض يك مركّب كه نمىتوانيم حقيقتاً كلّ را برآن حمل كنيم. [٣] مطلب ديگر اين است كه وجود و عدم، دو امر متناقض مىباشند و متناقضان نمىتوانند از حيث وحدت و كثرت اختلاف داشته باشند. نقيض «وجود زيد» عبارت از «عدم زيد» است. نمىشود «وجود زيد» وحدت داشته و «عدم زيد» داراى تكثر باشد. پس از انضمام مطلب محققين به مطلب اخير، به مرحوم آخوند مىگوييم: اگر زيد وجود پيدا كرد به عنوان تفريع برآن مىگوييم: «پس انسان، موجود شده است». زيرا وقتى زيد تمام ماهيت انسان شد، لازمه وجود زيد عبارت از وجود ماهيت انسان است. از نظر دقّت عقلى چيزى غير از اين نمىتوانيم بگوييم. همانطور كه اگر عَمرو وجود پيدا كرد، انسان ديگرى وجود پيدا كرده و در نتيجه، دو انسان وجود پيدا كردهاند. حال سؤال اين است كه چرا شما در ناحيه وجود مىگوييد: «طبيعت داراى
[١]- همانطور كه در منطق مىخوانيم: نسبت كلّى طبيعى به افرادش، عبارت از نسبت آباء به اولاد است نه نسبت اب واحد به اولاد متعدّد. بههمينجهت، زيد و عَمرو دو انسان هستند.
[٢]- اگر در عالم ماهيت متّحد بودند و خصوصيات فرديّه در كار نبود، حمل اوّلى ذاتى مىشد.
[٣]- بله، حمل كلّ بر جزء به صورت مجازى با وجود شرايطى جايز است.