اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٩٤ - احتمال سوّم مكلّف در واجب كفائى «واحد مردّد از مكلّفين» باشد
بررسى احتمال دوّم: اين احتمال نمىتواند درست باشد و استحاله و بطلان آن در فلسفه ثابت شده است. در فلسفه ثابت شده است كه وجود و تحقق در خارج، مساوق با تشخّص و تعيّن است و معنا ندارد كه يك موجود خارجى- با وصف وجودش در خارج- هيچگونه تشخّص واقعى نداشته باشد. [١] به بيان ديگر: ما نمىتوانيم بين اين دو مطلب جمع كنيم كه از طرفى بگوييم: «مكلف در واجب كفائى، حقيقت و واقعيت «أحد المكلفين» [٢] است» و از طرفى براى «أحد المكلفين» وصف «غير المعين» را مطرح كنيم. چنين چيزى از نظر فلسفه امكان ندارد.
احتمال سوّم: مكلّف در واجب كفائى «واحد مردّد از مكلّفين» باشد.
[٣] فرق بين «واحد غير معين» و «واحد مردّد» اين است كه در «واحد غير معين»- با قطع نظر از استحاله آن- شىء مورد نظر، واقعيت دارد ولى تعيّن ندارد. امّا «فرد مردّد»، علاوه بر واقعيت داشتن، داراى تشخّص و تعين هم هست ولى در اين كه «آيا مضاف اليه آن كدام يك از اين افراد است؟» مردّد مىباشد. به عبارت ديگر: در «واحد مردّد» نوعى تشخّص وجود دارد ولى ترديد و ابهام آن از ناحيه طرف اضافه اين تشخص است. پس «واحد مردّد»، نسبت به «واحد غير معين» يك قدم از استحاله دورتر است.
[١]- اين مسئله از مسلمات فلسفه است و حتى در مورد وجود ذهنى هم جريان دارد. ولى بحث ما در اينجا پيرامون وجود خارجى است كه مساوق بودن آن با تشخّص، امرى بديهى و غير قابل انكار است.
[٢]- نه مفهوم «أحد المكلّفين».
[٣]- مشابه اين حرف را بعضى در ارتباط با واجب تخييرى مطرح مىكردند و مىگفتند: «مكلّف به در واجب تخييرى، «فرد مردّد» است». ولى در واجب كفائى بحث در مورد مكلّف است.