اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٩٨ - تحقيق در مورد واجب كفائى
تصوير واجبات كفائى به يك صورت نيست. ما وقتى اقسام واجب كفائى را در نظر مىگيريم ملاحظه مىكنيم كه واجبات كفائى به سه قسم تصوير مىشود. [١] قسم اوّل: طبيعتى كه به عنوان مأمور به قرار گرفته بيش از يك مصداق نداشته باشد. [٢] مثلًا طبيعت دفن ميّت متعلق حكم قرار مىگيرد ولى اين طبيعت داراى يك مصداق است و قابل تكرار نيست. مثال روشنتر آن مسأله «سبّ النبى صلى الله عليه و آله» است كه در فقه مطرح است. اگر كسى- نعوذ باللّه- پيامبر صلى الله عليه و آله را سبّ كند، بايد به قتل برسد و قتل او به عنوان واجب كفائى است و حتى نياز به اذن حاكم شرع هم ندارد. قتل شخص سبّكننده، به عنوان يك طبيعت و ماهيت متعلق حكم قرار گرفته امّا در مورد شخص سبّكننده، بيش از يك مصداق تصور نمىشود و با تحقّق قتل او، موضوع منتفى مىشود. آيا تصوير واجب كفائى در اين قسم چگونه است؟ آيا كدام يك از دو احتمال باقى مانده در واجب كفائى، در اينجا جريان دارد؟ احتمال اوّل [٣] اين بود كه اختلاف واجب عينى و واجب كفائى در ارتباط با مكلّف باشد و مكلّف در واجب عينى «وجود سارى مكلّف» و در واجب كفائى «صِرف الوجود مكلّف» باشد. «صرف الوجود مكلّف» هم با مكلّف واحد سازگار است و هم با مكلّف متعدد و هم با جميع مكلّفين. [٤] آيا مولايى كه غرضش از بعث و تكليف، عبارت از انبعاث و تحت تأثير قرار گرفتن
[١]- هرچند بعضى از اين اقسام ممكن است مثال خارجى و فقهى نداشته باشد.
[٢]- اگرچه طبايع- با قطع نظر از وجود- متعلّق حكم هستند ولى وقتى طبيعت متعلّق حكم قرار مىگيرد، معنايش اين نيست كه طبيعت- بما أنّها طبيعة- در خارج هم مصداق داشته باشد. بعضى طبايع- مثل شريك البارى- مصداق خارجى ندارند و بعضى- مانند واجبالوجود- اگرچه مفهوم عامى هستند، ولى داراى يك مصداق مىباشند.
[٣]- اين احتمال را مرحوم نائينى مطرح كردند.
[٤]- امّا وجود سارى داراى يك مصداق و آن جميع افراد طبيعت است.