اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٨٥ - مقام اوّل بحث عبادات
در اين صورت، نهى متعلّق به اقتداى حاضر به مسافر، نهى كراهتى متعلّق به عبادت- يعنى اقتداء- مىشود. بههرحال ما كارى به مثال آن نداريم بلكه بايد مسئله را بهطور كلّى بحث كنيم كه «آيا تعلّق نهى كراهتى به ذات عبادت، عقلًا مستلزم فساد آن است؟». در ارتباط با نهى تحريمى، مسئله براى ما روشن و واضح بود، زيرا حرمت، كاشف از مبغوضيّت است و مبغوضيّت، ملازم با مبعّديت است و مبعّديت نمىتواند با مقرّبيت جمع شود. ولى در ارتباط با نهى كراهتى، ما واقعاً با مشكل روبرو هستيم. از طرفى اين عبادت را مرجوح مىدانيم. مرجوحيت به اين معناست كه مولا از تحقّق آن خوشش نمىآيد و عدم آن بهتر از وجودش مىباشد. هرچند آن را نهى تحريمى نكرده ولى بالاخره مرجوحيت دارد. حال چگونه ممكن است چيزى هم مرجوح باشد و هم مقرِّب؟ همانطور كه در مورد نهى تحريمى متعلّق به عبادت، جمع بين مبغوضيّت و مقربيّت، از نظر عقل امكان نداشت، در اينجا هم همان ملاك- به درجه ضعيفتر- وجود دارد. ما نمىتوانيم بين حرمت و كراهت فرق گذارده و بگوييم: «مبغوضيت كامل، با مقربيّت نمىسازد ولى مبغوضيّتِ فىالجمله، با مقرّبيّت سازگار است». بلكه مبغوضيّت، بهطور كلّى، با مقرّبيّت نمىسازد، خواه مبغوضيتِ كامل باشد يا فىالجمله. از طرف ديگر، معناى كراهت اين است كه اين عمل اگرچه مرجوح است ولى مولا اذن در انجام آن را داده است. آيا مىتوان گفت: «مولا اذن در انجام عبادت فاسد داده است»؟ چگونه ممكن است مولا بگويد: «به تو اجازه دادم كه عبادت فاسد- كه هيچ اثر ندارد- را به عنوان عبادت اتيان كنى»؟ لذا در اينجا ما قدرى با مشكل مواجه مىشويم. پس چه بايد بكنيم؟ بهترين راه حلّى كه به نظر مىرسد اين است كه بگوييم: در جايى كه عبادت، متعلّق نهى تحريمى قرار گرفته و عقل مىگويد: «حرمت،