اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٨٣ - مقام اوّل بحث عبادات
پس از بيان مقدّمه فوق به سراغ اصل بحث مىرويم، تا ببينيم آيا اگر عبادتى حرمت مولوى پيدا كرد، عقلًا مىتواند صحيح باشد؟ قدر متيقّن از محلّ بحث، جايى است كه عبادتى حرمت ذاتى داشته باشد، مثل صلاة حائض در جايى كه به او مىگويند: «دعي الصلاة أيّام أقرائك»،- كه به نظر ما- عباديّت صلاة جنبه ذاتى دارد. [١] و يا اگر به حائض گفته شود: «لا تسجدي للَّه»، چون سجود- هم به نظر ما و هم به نظر مرحوم آخوند- عباديّت ذاتى دارد. در چنين مواردى كه بين عباديّت و حرمت مولوى جمع مىشود و مسأله ارشاد هم در كار نيست، آيا از نظر ملازمه عقليه چه بايد گفت؟ پاسخ اين است كه عقل، بهطور وضوح حكم مىكند كه اگر چيزى كه عباديّت ذاتى دارد، متعلّق نهى مولوى تحريمى قرار گيرد و جنبه ارشاد هم در كار نباشد، نهى تحريمى كاشف از مبغوضيّت منهى عنه است و مبغوضِ مولا با اشتمال بر مفسده لازم الاجتناب، انسان را از خدا دور مىكند و نمىتواند مقرّبيت داشته باشد، و تعدّد عنوان هم در كار نيست. سجود حائض، هم ذاتاً عبادت است و هم متعلّق نهى تحريمى مولوى قرار گرفته است. پس چگونه مىتواند صحيح باشد؟ در حالى كه معناى صحّت عبادت، حصول قرب به سوى خداوند است. لذا در اينجا هم موضوع مسئله قابل تصور است و هم حكم آن از نظر عقل روشن است و ترديدى نيست كه بين حرمت عبادت و فساد آن ملازمه وجود دارد. آيا نهى تنزيهى كراهتى متعلّق به خود عبادت [٢] نيز مستلزم فساد آن است؟ ما وقتى اصل بحث «دلالت نهى بر فساد» را مطرح مىكرديم، گفتيم: دايره بحث، عموميت داشته و علاوه بر نهى تحريمى، شامل نهى تنزيهى كراهتى هم مىشود ولى در ارتباط با مثال تعلّق نهى كراهتى به ذات عبادت با مشكل برخورد كرديم. در آنجا
[١]- بر خلاف مرحوم آخوند كه ذاتى بودن آن را قبول ندارند.
[٢]- نه اينكه متعلّق به خصوصيات آن باشد، مثل صلاة در حمّام.