اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٣٢ - بررسى كلام مرحوم آخوند
مرحوم آخوند صحيح است و نه بنا بر مبناى ما. احتمال دوّم: اين است كه اختلاف اوامر و نواهى داراى ريشهاى عقلى باشد و آن اين است كه «الطبيعة توجد بوجود فردٍ ما و لا تنعدم إلّا بانعدام جميع الأفراد».
طبيعت، با وجود يك فرد از افرادش تحقّق پيدا مىكند ولى انعدام آن در صورتى است كه هيچ فردى از افراد آن وجود نداشته باشد و اگر حتى يك فرد هم وجود داشته باشد نمىتوان حكم به انعدام آن كرد. مرحوم آخوند بر اين احتمال تكيه كرده است. [١] بررسى احتمال دوّم: با توجه به اين كه مرحوم آخوند مسئله را بر پايه عقل مطرح كردهاند و در مسائل عقلى، مسامحه و اغماض راه ندارد، به مرحوم آخوند مىگوييم: اوّلًا: برفرض كه منشأ اختلاف اوامر و نواهى، حكم عقل باشد، ولى اين حرف طبق مبناى شما درست است كه هيئت افعل و هيئت لا تفعل را در معناى «طلب» مشترك دانسته و مفاد هيئت افعل را «طلب ايجاد طبيعت» و مفاد هيئت لا تفعل را «طلب ترك طبيعت» دانستيد. امّا بنا بر مبناى ما كه در باب اوامر و نواهى مسأله «ايجاد طبيعت» را مطرح كرديم و مفاد هيئت افعل را «بعث به سوى ايجاد طبيعت» و مفاد هيئت لا تفعل را «زجر از ايجاد طبيعت» دانستيم، اين بيان عقلى را نمىتوان پياده كرد. به عبارت ديگر: بيان مرحوم آخوند در جايى مطرح مىشود كه پاى وجود و عدم در ميان باشد نه در جايى كه تنها وجود مطرح است. ثانياً: برفرض كه ما مبناى شما (مرحوم آخوند) را بپذيريم كه در باب نواهى مسأله ترك و عدم مطرح است ولى اين حرف كه «الطبيعة توجد بوجود فردٍ ما و لا تنعدم إلّا بانعدام جميع الأفراد» را نمىتوانيم بپذيريم. براى توضيح مطلب ابتدا مقدّمهاى مطرح مىكنيم: محققين- كه مرحوم آخوند نيز از آنان است- عقيده دارند كه يك وجود از
[١]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٢٣٢ و ٢٣٣