تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - تفسير ابيات
حكايت آن پير عرب كه دلالت كرد حليمه را به استعانت بتان [١]
((٩٣٦)) پير مردى پيشش آمد با عصا كاى حليمه چه فتاد آخر تو را ؟
((٩٣٧)) كاين چنين آتش ز دل افروختى وين جگرها را ز ماتم سوختى
((٩٣٨)) گفت احمد را رضيعم معتمد پس بياوردم كه بسپارم به جد
((٩٣٩)) چون رسيدم در حطيم آوازها مى رسيد و مى شنيدم از هوا
((٩٤٠)) من چو آن الحان شنيدم از هوا طفل را بنهادم آن جا ز ان صدا
((٩٤١)) تا ببينم اين ندا آواز كيست ؟
كه ندايى بس لطيف و بس شهيست
((٩٤٢)) نز كسى ديدم به گرد خود نشان نى ندا مى منقطع شد يك زمان
((٩٤٣)) چون كه واگشتم ز حيرتهاى دل طفل را آن جا نديدم واى دل
((٩٤٤)) گفتش اى فرزند تو انده مدار كه نمايم من تو را يك شهريار
((٩٤٥)) كه بگويد گر بخواهد حال طفل او بداند منزل و تر حال طفل
((٩٤٦)) پس حليمه گفت اى جانم فدا مر تو را اى شيخ خوب خوش ندا
((٩٤٧)) هين مرا بنماى آن شاه نظر كش بود از حال طفل من خبر
((٩٤٨)) برد او را پيش عزّى كاين صنم هست در اخبار غيبى مغتنم
((٩٤٩)) ما هزاران گم شده زو يافتيم چون به خدمت سوى او بشتافتيم
((٩٥٠)) پير كرد او را سجود و گفت زود اى خداوند عرب وى بحر جود
((٩٥١)) گفت اى عزّى تو بس اكرامها كردهاى تا رستهايم از دامها
((٩٥٢)) بر عرب حق است از اكرام تو فرض گشته تا عرب شد رام تو
((٩٥٣)) اين حليمهء سعدى از اميد تو آمد اندر ظلّ شاخ بيد تو
((٩٥٤)) كه ازو فرزند طفلى گم شدست نام آن كودك محمّد آمدست
[١] مضمون اين داستان كه جلال الدين مطرح كرده است در تفسير ابو الفتوح رازى با تغيير مختصرى وارد شده است ج ٥ ص ٥٤٦ و ٥٤٧ . .