تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣ - تفسير ابيات
چاره كردن سليمان عليه السلام در احضار تخت بلقيس از سبا
آيه
چاره كردن سليمان عليه السلام در احضار تخت بلقيس از سبا
پس سليمان گفت با لشكر عيان تخت او را حاضر آريد اين زمان
((٩٠٣)) گفت عفريتى كه تختش را به فن حاضر آرم تا تو زين مجلس شدن
((٩٠٤)) گفت آصف من به اسم اعظمش حاضر آرم پيش تو در يك دمش
((٩٠٥)) گر چه عفريت اوستاد سحر بود ليك آن از نفخ آصف رو نمود
((٩٠٦)) حاضر آمد تخت بلقيس آن زمان ليك ز آصف نز فن عفريتيان
((٩٠٧)) گفت حمد الله بدين و صد چنين كه بديدستم ز رب العالمين
((٩٠٨)) پس نظر كرد آن سليمان سوى تخت گفت آرى گول گيرى اى درخت
((٩٠٩)) پيش چوب و سنگ چون نقشى كنند اى بسا گولان كه سرها مى نهند
((٩١٠)) ساجد و مسجود از جان بىخبر ديده از جان جنبشى و اندك اثر
((٩١١)) ديده در وقتى كه شد حيران و دنگ كه سخن گفت و اشارت كرد سنگ
((٩١٢)) نرد خدمت چون به ناموضع بباخت شير سنگى را شقى شيرى شناخت
((٩١٣)) از كرم شير حقيقى كرد جود استخوانى سوى سگ انداخت زود
((٩١٤)) گفت گر چه نيست آن سگ بر قوام ليك ما را استخوان لطفيست عام
آيه « قالَ يا أَيُّهَا اَلْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ » .
« قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ اَلْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِه قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَإِنِّي عَلَيْه لَقَوِيٌّ أَمِينٌ . قالَ اَلَّذِي عِنْدَه عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِه قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآه مُسْتَقِرًّا عِنْدَه قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِه وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ ٢٧ : ٣٨ - ٤٠ . » (١) ( سليمان به چشمگيران سپاهيانش فرمود : كيست از شما كسى كه تخت بلقيس را
(١) سوره النمل ، آيهء ٣٨ و ٣٩ و ٤٠ . .