تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٥ - دلايل حدوث عالم هستى به طور اختصار
٣ - تسليم قوانين طبيعت در مقابل انسانى كه به خدا معتقد است
تفسير ابيات
كه خيال و رؤياى محض نبوده است : - اين دليل مضمون ابيات زير است :
گفت حجت در درون جانم است در درون جان نهان برهانم است تو نمى بينى هلال از ضعف چشم من همى بينم مكن بر من تو خشم
٣ - تسليم قوانين طبيعت در مقابل انسانى كه به خدا معتقد است - اين مطلب ممكن است در موارد استثنايى مانند انفجار روانى اشخاص و قابل تطبيق به معجزات بوده باشد ، يعنى موقعى كه خدا شناس ، با شدت و كمال خدا يابى با طبيعت و قوانين آن گلاويز شود و آن را در هم شكند ، اين دليل را در بيت زير آورده است :
فلسفى را سوخت خاكستر شد او متقى را ساخت تازه تر شد او
براى توضيح بيشتر به دو دليل گذشته كه بيان كرديم رجوع شود .
تفسير ابيات يكى مى گفت : عالم حادثست و بالاخره فانى مى گردد و حق جل و علا وارث آن است . مرد ديگرى كه انديشه ى فلسفى داشت از او پرسيد كه تو از كجا به حدوث عالم پى بردهاى ، در صورتى كه تو مانند قطرات باران كه از ابر بىاطلاع است ، از جهانى كه ترا به وجود آورده است بىاطلاع هستى ؟ تو در جهان تحول حتى به مقدار ذرهاى هم نيستى ، تو روى چه دليل بحدوث آفتاب آگاه گشتى ؟ آن كرم محقر كه در كثافت غوطه ور است ، چگونه مى تواند انجام و آغاز زمين را بداند ؟ تو حدوث عالم را با دليل نفهميدهاى ، بلكه -
اين به تقليد از پدر بشنيده اى از حماقت اندر آن پيچيده اى
اگر دليلى بر حدوث عالم دارى بگو و گر نه سخن زيادى مگو و خاموش باش . مدعى حدوث عالم گفت : دو نفر را ديدم كه روزى در اين درياى عميق فرو رفته و به بحث و جر پرداخته بودند . در جدال و خصومت و فشار مغزى فرو رفته مردم زيادى ناظر آن كشاكش بودند ، من هم به سوى آن هنگامهاى كه بر پا كرده بودند روانه گشتم ، تا اطلاعى به دست بياورم .