تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨ - سه - نيروى واقع يابى و يا واقع گرايى
بيان نمود . متفكرين عالى مقام با كلمات گوناگونى مانند شهود و خلاقيت مغز و روان و امثال اينها به پديدهء مزبور اشاره مى كنند و به قول گروهى از پيش تازان فكر بشرى : اين فعاليت را براى كسى كه كاملًا فاقد آن است نمى توان توضيح داد . ولى مى توان با تشبيهات و تمثيلات مناسب تا حدودى نمود آن را مطرح نمود . در مقدمهء سخنرانى انجمن عرض شد كه انديشه هاى قانونى كه عبارت است از فعاليت مغز روى واحدها و قوانين تثبيت شده عامل منحصر واقع يابىهاى اكتشاف و نو آورىها نيست ، با ملاحظهء اين وضع روشن مى شود كه ما وراى قواى درك و استنتاج معمولى روان ، نيرو يا خاصيت ديگرى در مغز يا روان آدمى وجود دارد كه به وسيلهء آن گريبان خود را مى تواند از قيود و شرايط آهنين واحدها و اصول فكرى رها نموده و تماس مستقيم با واقعيات پشت پردهاى داشته باشد . بنا بر اين اولين و اساسىترين مقدمه ، بكار انداختن نيروى واقع يابى آزاد شدن از حلقه هاى زنجير قضاياى تثبيت شده در سطوح فرهنگ بشرى است . در اين مرحله انديشه از تقيد به تنظيم مقدمات و نتيجه گيرى رها شده ، ديدن و دريافتن و استنتاج در هم مى آميزد و يا پاى بما فوق آنها مى گذارد .
مولانا جلال الدين از اين مرحله ى انديشه به طور جالب توجهى برخوردار بوده است . دلايل و شواهد اين ادعا در مثنوى فراوان ديده مى شود :
١ - تحقير عقل نظرى و انديشه هاى قانونى كه مردم را در چار چوبهء چون و چراهاى بىسر و ته سر گردان نموده و به قول كانت به آن اندازه كه عقل نظرى گرد و خاك مى پاشد ، سؤالات بشرى پاسخ نمى گويد و فرو نمى نشاند . آرى -
پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت بىتمكين بود
با اين حال جلال الدين هزاران حقايق و معانى بسيار عالى را چه در بارهء انسان و چه در بارهء جهان به بشريت عرضه كرده است ، معلوم مى شود كه جلال الدين آزادى خود را از زنجير انديشه هاى منطقى قانونى كاملًا احساس كرده بود .