تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٧ - تفسير ابيات
اگر هر دلى مى توانست وحى پنهانى را بشنود ، احتياج به حرف و صوت نبود . اگر چه آن واسطه ( عماد الملك ) محو بارگاه حق و سر داده در پيشگاه اوست ، ولى كار من اكنون كه قهر و لطف را يكسان مى بينم لطيفتر از آن است . درست است كه كار واسطه كار خود مولاى منست ، ولى در مقابل ضعف و ناچيزى من كه تسليم محض او هستم آن كار نيك توسط ، نمايش بد دارد ، زيرا چيزى كه براى عوام لطف است ، بر خواص نازنين قهر است .
در دنيا محك جدا كنندهء عوام از خواص تحمل رنج و بلا است .
اين حروف و كلمات واسطه ضرورى تبادل و انتقال معنى و رشد است ، آن گاه كه رنج و آگاهى روح آدمى را تصفيه كرد ، نيازى به آن واسطه نخواهد ماند .
اين رنج و بلا بعضى را صاف و برخى ديگر را منحرف مى سازد ، مانند آب نيل كه بر سعادتمندان آب و بر اشقياء خون شده بود .
آنان كه پايان كارها را بيشتر مى بينند سعادتمندتراند ، كسانى كه محصول كشت خود را بالعيان بينند در كار كشت جدىتر و كوشاتراند ، زيرا مى دانند كه رستاخيز روز بر داشتن درو و اين جهان موقع كاشتن است .
هيچ معاهده و معاملهاى بدون توقع سود صورت نمى گيرد ، حتى اين منكران را اگر درست دقت كنيد ، با انكار خود معاملهاى را براه مى اندازند . زيرا انكار براى خود انكار پوچ و بىمعنى است ، بلكه منكر براى انكارش هدفى را منظور كرده است يا براى پيروزى بر خصم است كه حسادتش به پيكار با او بر انگيخته شده ، يا براى برترى جويى و خود نمايى است كه خود اين هدفها هم از روى طمع به آرمانهاى ديگر است ، زيرا هيچ صورت ظاهرى بدون معنى لذت و جوهرى ندارد ، وقتى كه مى بينى صورتى از كار كسى بروز كرد ، فورا علت آن را مى پرسى ، اين پرسش تو براى آن است كه صورت مانند روغن چراغ است كه براى به وجود آوردن روشنايى بكار برده است و گر نه پرسيدن معنا نداشت . هميشه سؤال از هدف مطرح مى شود ، و الا لغو و بىهوده ،