تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٨ - دلايل حدوث عالم هستى به طور اختصار
فروزان را بگير كه با صد زبان با تو سخن مى گويد و نامش ام الكتاب الهى ( قرآن ) است كسى توانايى وارد ساختن كوچكترين كاهش و افزايش در اين كتاب آسمانى ندارد . تو همواره هم گروه مردان پيروز باش تا خود نيز پيروز شوى ، يار و هوا خواه . شكست خوردگان زندگى مباش كه نگون سار مى گردى . حماقت را ببين -
حجت منكر همين آمد كه من غير اين ظاهر نمى بينم وطن
هيچ در اين باره نمى انديشد كه در همهء جهان هستى ، ظاهر نشانى از باطن و واقعيتى است كه در وراى آن ظاهر وجود دارد . و بدون آن باطن بىفايده و بىهوده است مانند سودى كه در وراى صورت دواهاى تلخ وجود دارد . اين تفاوت ميان ظاهر و باطن خدا بدان جهت در اين دنيا قرار داده است كه اهل معرفت پى به آن ببرند ، وانگهى اين كه مى گويى من مانند قطرات باران هستم كه آغاز و انجام ابر را نمى دانم ، مغالطهاى بيش نيست ، زيرا كركس سه هزار و پانصد سال عمر مى كند و كبوتر چند سال محدود ، كبوتران مرگ كركس را نمى بينند ، آيا اين نديدن دليل قديم بودن زندگى كركس است ؟ جهل و حماقت نمى گذارد ، اينان از ظواهر امور تجاوز كرده پيش و پس را ببينند و بدانند كه -
مى نماند در جهان يك تار مو كل شىء هالك الا وجهه
بيدار باش و بدان -
هر چه پيدا كرد بهر معنيى است باطنش بنگر بر اين ظاهر مايست