تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٠ - دلايل حدوث عالم هستى به طور اختصار
حالت مثبت در ميان دو حالت منفى قرار گرفته و عينيت يك شىء را نشان مى دهد . روش سه پايه هگل ( تز و آنتى تز و سنتز ) كه در جريان تمام اجزاى هستى ادعا شده است بحالت مثبت و منفى دوم و حالت سوم كه محصول درهم رفتن هستى دو متضاد است ، اشاره مى شود و بهرحال حركت و تحول در هر يك از اجزاى هستى حكمفرما است ، اگر اين حركت ذات ماده باشد ، يا بايد بگوييم مادهاى وجود ندارد ، زيرا موقعى كه حركت جزء هويت ماده تلقى شود ، در حقيقت هويت ماده از دو چيز مركب مى شود : شىء ثابت و خود حركت . در صورتى كه گفته شده حركت جزء ذاتى هر گونه ماده است . و اگر جزء ثابت در هويت ماده فرض نشود ، مادهاى وجود نخواهد داشت تا معروض حركت واقع شود ، اين اعتراض را صدر المتالهين متذكر شده ، ولى پاسخ قانع كنندهاى براى آن ارائه ننموده است .
و يا بايد بگوئيم حركت خارج از هويت ماده است ، بنا بر اين بايد قبول كرد كه ماده موقعى بدون حركت بوده ، سپس بحركت در آمده است .
ممكن است گفته شود : اين معنى منافاتى با قدم ماده ندارد ، چنان كه ارسطو ادعا مى كند .
اين اعتراض هم صحيح نيست ، زيرا عينيت و تحقق ماده بدون حركت و تحول در فضا مانند اين است كه بگوييم : معلول پيش از علت به وجود آمده است ، زيرا خود فضا از گسترش ماده به وجود آمده . وانگهى ماده و حركت دو موجود مطلق نيستند كه در مقابل ساير اجزاء و شئون عالم هستى عينيت داشته باشند ، بلكه همين اجزاء و روابط عبارت است از ماده و حركت گسترده در پهنهء هستى . و با پذيرش حدوث اجزاء و روابط هستى ، حدوث همهء هستى پذيرفته شده است .
اين مضمون تحول ، در ابيات ديوان شمس چنين آمده است :
چيست نشانى آنْك هست جهانى دگر نو شدن حالها رفتن اين كهنه هاست