تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣١ - تفسير ابيات
تصفيه كه بزرگترين احسان و لطف خداوندى بر انسان است ، با پشيمانىها و برگشتهاى واقعى بدىهاى رسوب شده را از بين خواهد برد .
به طور كلى شورانيدن روح به اين معنا است كه بدون آگاهى نيروى تصفيه و جريان طبيعى روح را ناديده بگيريم و بدون كوشش براى از بين بردن ناشايستهاى رسوب شده به وسواس درونى دچار شويم و تجسيمات و انديشه و تعقل و حافظه و ضمير خود آگاه و ناخود آگاه و نيمه آگاه را بهم بزنيم .
بيت دوم عالىترين دستور براى روان كاوى است كه جلال الدين با تمام صراحت و سادگى پيش نهاد مى كند . مى گويد : براى شناخت محتويات روانى يك انسان و مداواى اختلالات روانى او بايستى از شورانيدن روان او بپرهيزيم ، زيرا هزاران بلكه ميليونها واحد خوش و ناخوش و راست و كج ، صحيح و باطل ، زشت و زيبا ، مثبت و منفى در روان هر كسى بىصدا و آرام ته نشين مى شود اگر آنها بشورند و وضع روانى انسان به كلى تاريك و تيره مى شود .
تفسير ابيات اگر چه وجود تو مانند آهن تيره و تار است ، اما خداوند اين قدرت را هم بتو داده است كه آن را صيقلى كنى و دلت را مانند آيينه روشن بسازى تا صورتهاى گوناگون و نمكين و سيمين اندام در وى منعكس گردد . آهن هم تيره بود و نورى نداشت ، ولى صيقلش كردند و تيرگى را از آن زدودند و آهن پس از صيقلى شدن روى خوشى نمود صورتها را نشان داد .
همچنان اگر چه اين تن خاكى خشن و غليظ و تيره است ، ولى در عين حال پذيرندهء صيقل است ، تو هم صيقلش كن ، تا اشكال غيبى در آن منعكس گردد و صورت حورى و ملك را در آن مشاهده نمايى .