تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٣ - يك چراغ فروزان الهى در گذرگاه بشريت مى درخشد و حقايق را از ساختگىها تفكيك مى كند
((١٦٩٩)) گر بخواهى و ر نخواهى با چراغ ديده گردد نقش باز و نقش زاغ
((١٧٠٠)) ور نه اين زاغان دغل افروختند بانگ بازان سپيد آموختند
يك چراغ فروزان الهى در گذرگاه بشريت مى درخشد و حقايق را از ساختگىها تفكيك مى كند بدان جهت كه ساختمان و نيروى روشنايى اين چراغ بما فوق طبيعت پيوسته است ، مانند قوانين اصيل جاريه در عالم هستى است كه جنبهء مخابراتى از پشت پردهء ظواهر عالم وجود دارد .
مردم خواه آگاه باشند يا نباشند ، بخواهند يا نخواهند و در هر شكل و سيما كه بوده باشند ، نورى از اين چراغ را فرا راه خود مى بينند .
شكستها و پيروزىها و لذايذ و آلام و فراز و نشيب حياتشان از وجود اين چراغ اسرار آميز اطلاع مى دهد .
گاهى با اين بيان چراغ مزبور را معرفى مى كنند كه بعضىها را تا مدتى مى توان فريب داد ، بعضى را براى هميشه مى توان گول زد ، حقيقت را براى هميشه مى توان از همه كس پوشيده نگه داشت ، اما همه را براى هميشه نمى توان فريب داد .
گاه ديگر مى گويند :
اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا
طبيعت دست انتقامى در آستين دارد به بلندى سپهر لاجوردين و به درازاى تمام تاريخ بشرى . يك رويداد كه امروز از تو سر مى زند ، يقين بدان كه آن رويداد هر اندازه هم از تو فاصله بگيرد ، مانند فاصله گرفتن محيط دائره است كه رويداد صادر از تو مانند نقطهء مركزى آن دائره مى باشد .
گاه ديگر مى گويند : خونى كه ريخته شده هرگز نخواهد خوابيد ، حقى كه