تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - سه - نيروى واقع يابى و يا واقع گرايى
٤ - چند بعدى بودن انديشه هاى جلال الدين : اين موضوع بسيار شگفت انگيز هم از عهدهء انديشه هاى قانونى ساخته نيست ، زيرا به اضافهء اين كه يك انديشهء معمولى نمى تواند اين همه ابعاد گوناگون داشته باشد ، شبيه به امر محال است كه در هر بعد فكرى كه ابراز مى دارد منحنىهايش به حد اعلا در آن موضوع مى رسد .
اين فعاليت روانى كشف مى كند كه منحنى انديشه هاى جلال الدين ما فوق و مشرف به منحنىهاى معمولى فرهنگى است كه بشر تدريجا و به وسيله نوابغ فراوان براى انديشه خود مى كشد ، وقتى كه مى خواهد با انديشهء ايده آليستى وارد ميان شود منحنى فكرش به اوج ممكن مى رسد و مى گويد :
باده در جوشش گداى جوش ماست چرخ در گردش اسير هوش ماست . . .
اين زمين و آسمانهاى سمى هست عكس مدركات آدمى
جلال الدين در مسير انديشه هايش كه زمينه اش را ابيات زير قرار داده است ابعاد متنوع فراوانى را نشان مى دهد .
نقطهء آغاز - موج خاكى فكر و وهم و فهم ماست .
و همهء تحولات تكاملى بشر را شامل مى شود كه مى گويد :
از جمادى مُردم و نامى شدم وز نما مُردم ز حيوان سر زدم مُردم از حيوانى و آدم شدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم حملهء ديگر بميرم از بشر تا بر آرم از ملايك بال و پر از ملك هم بايدم جستن ز جو كل شيئى هالك الا وجهه بار ديگر از ملك پرّان شوم آن چه اندر وهم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم انّا إليه راجعون