تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٢ - مانستن بدرايى اين وزير دون در افساد مروت شاه به وزير فرعون يعنى هامان در افساد قابليت فرعون
مانستن بدرايى اين وزير دون در افساد مروت شاه به وزير فرعون يعنى هامان در افساد قابليت فرعون
((١٢٤٠)) چند كرت مى شدى فرعون رام چون شنيدى او ز موسى آن كلام
((١٢٤١)) آن كلامى كه بدادى سنگ شير از خوشىّ آن كلام بىنظير چون به هامان مشورت كردى در آن مانعش گشتى مدام آن سخت جان
((١٢٤٢)) چون به هامان كه وزيرش بود او مشورت كردى كه كينش بود خو
((١٢٤٣)) پس بگفتى تا كنون بودى خديو بنده گردى ژنده پوشى را بريو
((١٢٤٤)) هم چو سنگ منجنيقى آمدى آن سخن بر شيشه خانهء او زدى
((١٢٤٥)) هر چه صد روز آن كليم خوش خطاب ساختى در يك دم او كردى خراب
((١٢٤٦)) عقل تو مغلوب دستور هواست در وجودت ره زن راه خداست
((١٢٤٧)) ناصحى ربانئى پندت دهد اين سخن را او به فن طرحى نهد
((١٢٤٨)) كاين نه بر جاى است هين از جا مشو نيست چندان با خود آ شيدا مشو
((١٢٤٩)) واى آن شه كه وزيرش اين بود جاى هر دو دوزخ پر كين بود
((١٢٥٠)) شاد آن شاهى كه او را دستگير باشد اندر كار چون آصف وزير
((١٢٥١)) شاه عادل چون قرين او شود معنى نور على نور اين بود
((١٢٥٢)) چون سليمان شاه و چون آصف وزير نور بر نور است و عنبر بر عبير
((١٢٥٣)) شاه فرعون و چو هامانش وزير هر دو را نبود ز بد بختى گزير
((١٢٥٤)) پس بود ظلمات بعضى فوق بعض نى خرد يار و نه دولت روز عرض
((١٢٥٥)) من نديدم جز شقاوت در لئام گر تو ديدستى رسان از من سلام
((١٢٥٦)) هم چو جان باشد شه و صاحب چه عقل عقل فاسد روح را آرد به نقل
((١٢٥٧)) آن فرشتهء عقل چون هاروت شد سحر آموز دو صد طاغوت شد
((١٢٥٨)) عقل جزوى را وزير خود مگير عقل كل را ساز اى سلطان وزير
((١٢٥٩)) مر هوا را تو وزير خود مساز كه بر آيد جان پاكت از نماز