تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥١ - تفسير ابيات
پس از آن همه انتظار يك چهارم يك دهم از هزار دينار را به او داد و شاعر بىنوا را در انديشه سنگين فرو برد كه حقيقت چيست ؟ آن دفعه جائزه من نقد بسيار بود و گويى گلى بود كه زود شكوفان شد ، اين دفعه كه اين جائزه محقر دير شكفته است ، گويى خار جانكاهى بوده است ، علت پرسيد ، جوابش دادند آن وزير راد مرد كه در گذشته ديده بودى اين دنيا را گذاشته و گذشته است ، خدا پاداشت دهاد . او رفت و عطا و بخشش را هم با خود برد ، در حقيقت او نمرده است ، بلكه احسان و جود با رفتن او از دنيا رخت بر بسته است .
آن وزير راد مرد و رشيد از ميان رفت و اين وزير كه سلاح درويشان و فقراست . بر سر كار آمده است ، معطل مباش همان جايزهء اندك را كه اين وزير خسيس بتو ارزانى داشته است ، بگير و شبانه پا به فرار گذار كه از روى ستيزه با تو درنيافتد . ما براى گرفتن همين جايزه ناچيز صدها حيله بكار بردهايم ، اى شاعر بىخبر ما با هزاران تلاش آن را براى تو به دست آوردهايم .
شاعر رو به آنان نموده و گفت : اى دوستان مهربان ، اين مأمور شداد و غلاظ از كجا آمده است ؟ و نامش چيست ؟ پاسخ گفتند كه نام اين وزير هم حسن است ، شاعر -
گفت يا رب نام آن و نام اين چون يكى آمد دريغ اى ربّ دين
آن وزير در خاك رفته حسن نامى بود كه از يك قلم او صد وزير و صاحب مقام جود خواه به وجود مى آمد . اين هم حسن نامى است كه از ريش زشت و وقيحش صدها طناب مى توان بافت ، اگر پادشاه بحرف چنين وزير خسيس گوش فرا دهد - شاه و ملكش را ابد رسوا كند .