شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٠٦ - اصل الاصول و حقيقة الحقايق
و ان كس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركب ابد الدّهر بماند و در اين نوشتار كه صحبت از اقرار به جهل،به عنوان حقى از حقوق الهى به گردن بنده است،صحبت از اقرار به جهلى است كه از دانشى نشأت گرفته كه از «اصل الاصول و حقيقة الحقايق»است و آن اصل توحيد مىباشد.
اصل الاصول و حقيقة الحقايق
همچنان كه در جهان هستى،اصل الاصول و حقيقة الحقايق،وجود بىنهايت ذات خداوندى است كه از بىنهايتى،محيط بحر وجود و منشأ هر حقيقتى است،و سراسر هستى قائم به ذات او است،در عالم علم و ادراك و عقل و عاقل و معقول هم حقيقة الحقايق و صادقترين مطالب،همين مطلب است.لبيد شاعر مىگويد:
الا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل و كلّ نعيم لا محالة زائل (آگاه باشيد كه هر چيزى غير خداوند،بىحقيقت است و هر نعمتى خواه ناخواه رو به زوال است.)
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:«اصدق شعر قالته العرب»:(اين راستترين شعرى است كه عرب گفته است.)
خواه اين حقيقت به فطرت روح(كه در آيه فطرت [١]ذكر شده)دريافت شده باشد يا به قوا و مدارك و ابزار علم حصولى يعنى از راه قوه عقل و ساير ابزار ادراك، به دست آمده باشد.اين ادراك نامبرده را كه«حقيقة الحقايق و اصدق المطالب»نام برديم،اگر ناديده گرفته شود هرچه در دستگاه ادراكى و ذهن هركسى به عنوان دريافت از عالم خارج جلوه كند،خواب و خيال و فريبى بيش نيست كه جهل خود
[١].روم(٣٠)٣٠/: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِي فَطَرَ النّٰاسَ عَلَيْهٰا لاٰ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ ذٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ :حقگرايانه رو به سوى آئين پاك اسلام بياور آن آفرينش خدائى كه مردم بر آن آفريده شدهاند و تغييرى براى آفرينش خدا نيست،اين است آن دين استوار و درست و ليكن اكثر مردم از حقيقت آن آگاه نيستند.